spanish girl:۱۰
اهایی پیکمی دو دقه چشم های هیزت رو از شوهرم بردار
منم هستم ها
قبل از اینکه دنیل جواب بده گفتم
- خیلی ممنونم کاترین جونننن. من و شوهررررممم خیلی خوشحال شدیم که دعوت مون کردی
قشنگ رو شوهر تکید کردم
تا چشت دراد 😒
اخماش رفت توهم
《خانواده سالان و تو مهمون نیستین پس لطفا راحت باشین 》
یعنی چی خانواده سالان و تو ؟
منظورش اینه که من عضویی از خانواده سالان نیستم
چشم سفید پیکمی 🤬
حسابت رو میرسم
یهو دنیل کمرم رو گرفت و من رو به خودش نزدیک کرد
منم از قسط نزدیک ترشدم
دنیل رو به عجوزه کرد
- کاترین، بهتره بری پیش مهمون های دیگه
کاترین با اخم رفت
ای دلم خنک شد. با دستم بای بای کردمم
که سرم رو آوردم بالا و. با سیب خوش مزه ای دنیل چشم تو چشم شدم
نقطه ضعف. عجیبی به این قسمت دارم
دنیل خندید
- خیلی عاشق کاترینی انگار
- اره اصلا واسش میمرم
ازش جدا شدم
که یهو رابرت و. یه. مرد دیگه اومدن به سمتمون
قیافه این مرد چرا انقدر آشناست
رابرت و دنیل سلام کردن بهم
رابرت به مرد کناریش اشاره کرد
《 ایشون آقای جکسون راب هستن. سرمایه گذار جدید 》
جکسون ؟ 🧐
آها الان یادم اومد این همون مرد خوشتیپ بود که توی هاوایی کمکم کرد !
رابرت ادامه داد
《 دنیل سالان و لیلی سالان شرکای. شرکت X 》
جکسون با دنیل دست داد و بعد با منم دست داد
《 خوشحالم دوباره میبینمت لیلی 》
- همچنین
- شما دو تا همدیگر رو میشناسین ؟
.....................................
ادامه دارد
منم هستم ها
قبل از اینکه دنیل جواب بده گفتم
- خیلی ممنونم کاترین جونننن. من و شوهررررممم خیلی خوشحال شدیم که دعوت مون کردی
قشنگ رو شوهر تکید کردم
تا چشت دراد 😒
اخماش رفت توهم
《خانواده سالان و تو مهمون نیستین پس لطفا راحت باشین 》
یعنی چی خانواده سالان و تو ؟
منظورش اینه که من عضویی از خانواده سالان نیستم
چشم سفید پیکمی 🤬
حسابت رو میرسم
یهو دنیل کمرم رو گرفت و من رو به خودش نزدیک کرد
منم از قسط نزدیک ترشدم
دنیل رو به عجوزه کرد
- کاترین، بهتره بری پیش مهمون های دیگه
کاترین با اخم رفت
ای دلم خنک شد. با دستم بای بای کردمم
که سرم رو آوردم بالا و. با سیب خوش مزه ای دنیل چشم تو چشم شدم
نقطه ضعف. عجیبی به این قسمت دارم
دنیل خندید
- خیلی عاشق کاترینی انگار
- اره اصلا واسش میمرم
ازش جدا شدم
که یهو رابرت و. یه. مرد دیگه اومدن به سمتمون
قیافه این مرد چرا انقدر آشناست
رابرت و دنیل سلام کردن بهم
رابرت به مرد کناریش اشاره کرد
《 ایشون آقای جکسون راب هستن. سرمایه گذار جدید 》
جکسون ؟ 🧐
آها الان یادم اومد این همون مرد خوشتیپ بود که توی هاوایی کمکم کرد !
رابرت ادامه داد
《 دنیل سالان و لیلی سالان شرکای. شرکت X 》
جکسون با دنیل دست داد و بعد با منم دست داد
《 خوشحالم دوباره میبینمت لیلی 》
- همچنین
- شما دو تا همدیگر رو میشناسین ؟
.....................................
ادامه دارد
- ۳۶۲
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط