من میترسم، از اینکه همینطور ادامه پیدا کنه؛ از اینکه دیگه

من میترسم، از اینکه همینطور ادامه پیدا کنه؛ از اینکه دیگه شیرکاکائو خوشحالم نکنه، اینکه دیگه بوي نونِ داغ دیونم نکنه، اینکه با دیدن آسمون و بلند شدن بوی نمِ خاك به وجد نیام، من میترسم از اینکه امید داخل همه ماها مُرده باشه‌.
دیدگاه ها (۱۷)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p89وقتی از باغ برگشتن، هوای قلعه بوی نون...

(وقتی که ترکش کردی و برای همیشه از دستت داد...)

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۱۵

سناریو چیفویو پارت ۱

لطفا کپشین را مطالعه کنید بسیار مهم است ،،،،،🔴 بیانیه بصیرتی...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت⁴ ساعت ۶ صبحویو یونایکی چیزی داشت...

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_27🍷🎸با صدایی از توی ...

Heir of Light and Darknesspart : 12تهیونگ همینجوری داخل گوشی...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 6۶جلوتر رفت و کشو رو...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : آخر » ⁦♡⁩همون شب که یونگی جیمین رو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط