{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تــجـربــه_شـــمـا

تــجـربــه_شـــمـا

سلام

من سه ماه پیش با همسرم دعوای شدیدی داشتیم سر خانوادش و دخالت های بسیاری که می خواستن بکنن ولی من اجازه نمی دادم،

ولی من اون موقع تنها بودم و همسرم اصلا با من همکاری نمی کرد؛دخالت واضح خانوادش رو میدید ولی چون طرز بیان من خوب نبود و بلد نبودم با همسرم چه طوری صحبت کنم بیشتر با من لج می کرد و تمام رفتارهای بد خانوادش رو انکار می کرد،خانوادش هم با حرف هایی مثل این که تو زن ذلیلی و… باعث تحریک بیشتر همسرم می شدن

من با تمام تنهایی و دلشکستگی شروع کردم به تغییر رفتار و بیان کلماتم و هر کاری که خانم های عزیز انجام می دادن رو انجام دادم، حالا بعد از سه ماه مردی که قبلا هر روز هفته می رفت خونه مادرش تا منو حرص بده الآن در حد تعادل می ره و دیگه خودش اجازه نمی ده که کسی به همسر و فرزندش بی احترامی کنه…👍😉
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱ نگاهی به حلقه ی روی میز انداختم پنج ماه شده بود ! پنج...

part 16

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏هر روز صبح، وقتی سوار اتوبوس...

#in_your_eyespart_9۳ویو کوکلبخند کمرنگی روی لبم نشست:آرهکایل...

Start Again(31)صبح روز بعد...یونا از دیشب تقریباً یه لحظه هم...

پارت ۱۸

پارت ۳۸ — «حکمی که نزدیک‌تر می‌شد»یونگی چند ثانیه به خدمتکار...

چند پارتیــــــــــ🖤✈️🖤ــــــــــــوقتی که مجبوره بره سفر کا...

🦢 پارت سی‌ویکم | حقیقت پدرلیانا هنوز جلوی در ایستاده بود.— ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط