معلم من

پارت1

زنگ ریاضی که خورد، راهروی مدرسه پر شد از پچ‌پچ‌های تکراری.
— «دیدیش امروز؟ حتی کت و شلوارشم با بقیه فرق داشت!»
— «آره بابا، لینو معلمه یا مدل؟»
— «کاش یه بار باهام حرف بزنه…»

ات نفسش را آه‌مانند بیرون داد و لاکرش را بست. از روزی که لینو به‌عنوان معلم ادبیات جدید وارد مدرسه شده بود، انگار همه‌ی دخترها و حتی بعضی پسرها فقط یک کار داشتند: پیدا کردن راهی برای جلب توجهش.

اما ات… نه.
اصلاً حوصله‌ی این بازی رو نداشت. همین که وسط کلاس مجبور نباشد نگاه خیره‌ی بقیه به لینو را تحمل کند، برایش کافی بود.

وقتی وارد کلاس شد، طبق معمول همه‌ی نگاه‌ها به سمت در برگشتند. لینو وارد شد، با همان لبخند آرامی که همیشه داشت.
صدای چند تا از هم‌کلاسی‌ها:
— «سلام استاد!» (با لحن اغراق‌آمیز)
— «استاد موهاتون امروز… وای چقدر خوشگل شده!»

ات زیر لب گفت: «وای خدای من…» و سرش را روی میز گذاشت.

لینو مشغول نوشتن روی تخته بود که یک لحظه چشمش به ات افتاد. کمی مکث کرد، ولی چیزی نگفت و درس را ادامه داد.
اما ات حس کرد انگار یک نگاه متفاوت در آن لحظه بود… یا شاید هم فقط توهم خودش.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
#فیک
#فیکشن
#فن_فیک
#استری_کیدز
#لینو
#لینو_فیکشن
دیدگاه ها (۲)

قسمت دو

گربه ای در نیمکت کناری...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇15ویو هویج: یک هفته گذشت.یک هفته‌ای ک...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:4ویو «سلین»که مدیر گفت :-بفرمایید...

وقتی هم دانشگاهی بودید و Part:⁴حتی فکرشم بهم حالت تهو دست م...

╭─────────────── 🥀 ───────────────╮✦ پارت ۵۹| چیزی که آت انت...

رمان :(تا وقتی عاشقت شدم )

𓆩 پارت ۵۰ 🖤🥀 𓆪جیمین با ناباوری گوشی رو پایین آورد.ات: چی شده...

پارت 12رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀روزا رفت سمت کلاس وقتی به کلاس رس...

🖤 «پشت نیمکت آخر» — پارت ۱صبح دوشنبه، حیاط مدرسه مثل همیشه ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط