تو مال منی پارت12

جولیا:برای آدم هایی که انجان لباس طراحی کن در رنگ سیاه سفید ، قرمز سیاه، آبی و سیاه، و کامل سیاه بعد کاغذ رو تا بزنیم و هرکس چشاشو ببنده و برگه طراحی رو برداره و برای جشن بدون این که معلوم بشه اون طرح برای کیه دوخته شه و در نهایت باااش ست باشه عین کاپل ها(کیوت زل زده به آنجلا)
آنجلا: مگه میشه به زن داداشم نه بگم؟
جولیا:مرسی(سرخ شده)
آنجلا وسایل ها کو نگاه کنم؟
جولیا: اینجاست
آنجلا : از کجا وسایل رو میشناسی همشون تکمیله؟(متعجب)
جولیا: بهتره بگم کمی از کوک و جیمین کمک گرفتم
آنجلا:که به کوک نگاه کردم و بعد وسایل رو از جولیا گرفتم و گفتم:فقط برام ی جاسپیک بیار اگه هس
جولیا: جاسپیک؟ آره هس الان میارم
آنحلا: با ترتیب رنگی که جولیا گفته بود توی ذهنم طرح سلطنتی تجسم میکردم جولیا اومد نشست پیشم و جاسپیک رو داد بهم ازش گرفتم موهامو گوجه ای بسم و با جاسپیک فیکسش کردم نه زیاد شل بود نه زیاد سفت که ازیتم کنه شروع کردم به طراحی وقتی شروع کرده بودم ساعت ۹ نیم بود جولیا و بقیه مشغول درست کردن شام شده بودن و من هنوز سر گرم طراحی بودم جولیا بعضا میومد و نظر میداد تهیونگ و کوک از اول کنار هم نشسته بودن و درباره مسائل سیاسی حرف میزدن و منم همچنان مشغول بودم ولی متوجه نگاه های کوک و تهیونگ بودم که بعضا به من نگاه میکردن
با صدا کردن جولیا برای شام از طراحی دست کشیدم ولی همشونو توی پوشه گذاشتم تا دیده نشه تا زمان بازی بعد از شما سریع سمت طرح ها رفتم و شروع کردم بقیه بعد از جمع و جور کردن آشپز خونه اومدن و پذیرایی نشستن سوکوت حاکم میون ما بود داشتم آخرین لباس رو تکمیل میکردم وقتی تموم کردم سرمو بلند کردم که دیدم همه زل زدن بهم به بدنم کش و قوصی دادم و طرح ها رو مرتب کردم و یکی یکی تا زدم و دادم به جولیا و گفتم
آنجلا: حالا پخش کن😊
تهیونگ: آنجلا تمام مدت داشت طراحی میکرد حین طراحی اخم ریزی بین ابرو هاش بود و جدیتش جذاب بودنش رو تکمیل میکرد موهای پرا کندش دستای ظریفش ،اندام خوبش، چهره فوق زیباش، پوست سفیدش، لجباز بودنش،یاد اولین برخوردمون افتادم که داشت از پله ها میوفتاد که گرفتمش چشاش چشای آبیش که مثل یخ سرد و زیباست وقتی طرحش تموم شد سرشو بالا آورد که دید هممون داریم بهش نگاه می‌کنیم کش و قوصی به خودش داد ف*ک خوب بلده آدم رو دیونه کنه بعد برگه ها رو از وسط تا کرد و داد جولیا گفت حالا پخش کن واقعا این همه ساعت ؟ از ۹ نیم شروع کرده بود الان نزدیک به ساعت ۱۲ بود و اون تموم کرده بود؟ واو این فوق‌العادس
جولیا بلند شد وبه طرف همه رفت همه از داخل برگه ها برگه ای بیرون کشید همه منتظر بودیم آخرین نفر آنجلا هم طراح خودشو برداره و بعد همه گی باز کنیم
بعد از برداشتن آنجلا همه بهم نگاه کرد و یک دفعه همه باز ‌کردیم واوو خیلی زیبا بود ترکیبی که خیلی دوس داشتم عالی بود که با صدای جولیا همه برگشت بع طرفش

شرط پارت های بعد 80 لایک و150 کامنت
لذت ببرید🤗💗✨
دیدگاه ها (۲۱۰)

پارت ۵۰ | پایان پروندهویو جونگ‌کوکچند دقیقه بود هیچ‌کس حرف ن...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

ᴘᴀʀᴛ ۳۶ | یه تصمیم برای آیندهچند هفته گذشت...آرا روزبه‌روز ب...

پارت ۴ | جلسه‌ی دردسرسازظهر شده بود و همه برای جلسه‌ی مهم آم...

پارت ۴۸

From hate to lovePart::4زنگ آخر خورد بچه ها داشتن میرفتن همه...

P17ویو نویسنده دامیال:آنیا قرار مون سر جلسه دیگه آنیا :اره ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی از سربازی برمیگرده ...⛓️‍💥☘️ ╰┈➤ 𝑷...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط