{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دوم

پارت دوم


روزها می‌گذشت و اضطراب، مثل ماری دور قلبم می‌پیچید. جونگ‌کوک از دیدنِ لرزش‌های من لذت می‌برد؛ او برای خودش دنیایی از ترسِ من ساخته بود. گاهی با جملات سرد و کنایه‌آمیزش روحم را به بازی می‌گرفت و گاهی مرا در تنهاییِ این اتاقِ مجلل حبس می‌کرد.

یک روز، وقتی طاقتم طاق شد، با صدایی که سعی می‌کردم نلرزد، فریاد زدم: چرا من رو اینجا نگه داشتی؟ تو حتی نمی‌دونی عشق چیه. تو فقط یک بیمار روانی هستی که از درد کشیدنِ دیگران لذت می‌بره.

او دستش را لای موهایم برد و با خشونتی عجیب، سرم را عقب کشید. زمزمه کرد: شاید من بیمار باشم، ولی تنها کسی هستم که تمام جزئیات وجود تو رو پرستش می‌کنه. مهم نیست از من چی فکر می‌کنی، مهم اینه که تو حالا فقط متعلق به منی.

بدون اینکه فرصتی برای واکنش بدهد، مرا به سمت خودش کشید و با خشونتی وصف‌ناپذیر، لب‌هایش را بر لب‌هایم کوبید. بوسه‌ای که نه از سر عشق، بلکه از سرِ مالکیت و قدرت بود. با تمام وجود تقلا می‌کردم و سعی داشتم از او جدا شوم، اما دست‌های جونگ‌کوک مثل فولاد مرا نگه داشته بودند. وقتی بالاخره عقب کشید، با چشمانی اشکبار به او خیره شدم. لبانم از بوسه اجباری‌اش می‌سوخت. اما در اعماق چشم‌های او، چیزی دیدم که برای یک ثانیه قلبم را لرزاند؛ یک تنهایی عمیق و عطشی که انگار سال‌ها در جستجوی من بود.
دیدگاه ها (۳)

**پارت ششم**جونگ‌کوک بازوی لیها رو کشید و با قدم‌های بلند، ا...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

تک پارتی، تهکوک | «قرار نبود عاشقت بشم»ساعت نزدیک دو نیمه‌شب...

پارت سوم_جایی میان ما تهیونگ تا صبح نتوانست بخوابد.حرف‌های م...

فهمیدم! کاملاً درسته، نباید فقط در مورد رابطه‌شون حرف بزنیم،...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۷: فاصله‌ای که نباید شکسته شودسوآ هنوز جل...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط