بهار می‌آید.

بهار می‌آید.
هوا ملایم می‌شود.
دست و دل مردم باز می‌شود.
کار،دست می‌هد.
دست تنگی نمی‌ماند.
می‌رود پایمان به دشت
و صحرا باز می‌شود.
بیابان خدا پر علف می‌شود.
شیر و ماست ، دست می‌دهد
گرچه ما گوسفندی نداریم،
اما دیگران که کم و بیش دارند.
بالاخره نیم من دوغی هم گیر ما می‌آید
که نانمان را تر کنیم و بخوریم.
برادرهایت بزرگ می‌شوند،
روز به روز بزرگ تر می‌شوند.
کاری تر می‌شوند.
تو بزرگتر می‌شوی،
قد می‌کشی.
رنگ و بار پیدا میکنی.
بگذار بوی بهار به دماغت بخورد
برای خودت دختری می‌شوی.
مگر چه چیزی از دخترهای دیگر
کم داری . . .؟؟؟
#روزتان_به_لطافت_بهار
دیدگاه ها (۸)

پارت ۳۳چند ماه از اون روزِ پر از هیجان گذشته بود. حالا دنیا ...

سناریو ی ماه سرخ: پارت ۲

**پارت ۹**چند روز از اون حمله‌ی خونین و وحشتناک گذشت. عمارت ...

وقتی که دیگه برات مهم نیستم

رمان: آخرین رقص در قصر#𝗧𝗵𝗲_𝗟𝗮𝘀𝘁_𝗗𝗮𝗻𝗰𝗲_𝗶𝗻_𝘁𝗵𝗲_𝗣𝗮𝗹𝗮𝗰𝗲Part_1فصل...

چند پارتی بازی ممنوع

رمان خبره ممنوعه پارت پنجم 5

# 🥀 ادامه: «سکوتِ دوباره، اما این‌بار امن»یک ماه از اون روز ...

پارت ۲۷

«رایحه پنهان»جونگ‌هیون لبخند کمرنگی زد.- برو لباساتو عوض کن....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط