رمان من اشتباه نویسنده ملیکا ملازاده پارت پنجاه و چهار

بعد از نماز دعا خونده شد و بین متلک یا تشکرهای مهمون ها همه بیرون رفتن و منتظر موندن تا ما را بدرقه کنند. پندار اشاره کرد برو پیش زنت. دریا وسط سالن ایستاده بود و سرش پایین بود به سمتش رفتم و رو به روش ایستادم.
- ملکه احساس!
لبخند روی لبش نشست. دست هام رو روی بازوش گذاشتم.
***شیش سال بعد***
پنهان جیغ کشید :
-پندار بیا عید شد .
شوهرش گفت :
-هیس عزیزم، هادی بیدار می شه .
پنهان نگاهی به کوچولوش کرد و یکم پیش پیش کرد. نوا به سمتمون اومد. گونه اش رو بوسیدم و وسط خودم و دریا نشوندمش بعد نورجهان رو از دست دریا گرفتم و نشستم. این بار نوا گفت :
-عمو بدو الان شمارش شروع می شه .
نوا تازه سه سال بود که فهمیده بود ماجرا چیه اما هنوز پندار رو عمو صدا می زد . پندار اومد و کنار پنهان و زنش نشست و سر مریم دختر دو ماهش رو بوسید . پنهان در حالی که بچه پنج ماه خودش رو تکون تکون می داد تا از خواب بیدار نشه گفت:
- خجالت بکش پندار تو از همه بزرگ تری بعد بچه ات از همه کوچیک تره .
پندار خواست جواب بده که نورجهان با صدای مخصوص بچه سه ساله گفت :
-شماره معکوس. شماره معکوس .
همه باهم شروع کردیم .
۱۰
۹
۸
۷
۶
۵
۴
۳
۲
۱
پایان
دوستان خوبم ممنون تا اینجا رمان رو همراهی کردین .
امشب ۱۲\مهر \۱۳۹۹
مصادف با ۱۶ صفر
این رمان به پایان رسید
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجه
این رمان رو با رمز
یا حسن مجتبی علیه السالم
پایان می رسونم.
رمان من اشتباه! نویسنده ملیکا ملازاده (پیله)
ویراستاران :
مائده کریمی
معصومه اِبدالی
مرضیه کریمی
دیدگاه ها (۰)

رمان اسیر خان پارت هجدهم ۱۸

پارت ۸: جنگِ جهانیِ خوابگاه!هنوز چمدونم رو زمین نذاشته بودم ...

جهانی میان بیداری و خوابPart 2آملیا بعد از اینکه از تخت بلند...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۳ *سانیار*در رو با یه ضرب باز کرد...

بچه ها! این ادامه پارت ۱۲ هست اگه ندیدید برین اول اونو بخونی...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭: ⁷⁰ویو: اتچند روز از مرگ بابا گذشت...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.2 (روایت از زبان ن...

𝑾𝒊𝒍𝒅 𝑳𝒊𝒍𝒚୨ৎلیــلــیوم وحــشی⁶_شاید اگه زودتر برمی‌گشتی، حالا...

« 𝑩𝒆𝒇𝒐𝒓𝒆 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒊𝒏𝒈 »« پارت : اول » جونگکوک با تکون خوردن تخت ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط