دستها را برده ام بالا خدایم را صدا کردم،نمیدانم چه میخواه

دستها را برده ام بالا خدایم را صدا کردم،نمیدانم چه میخواهی

ولی امشب برای تو،برای رفع غمهایت

برای قلب زیبایت ، برای آرزوهایت،به درگاهش دعاکردم

“عید سعید قربان مبارک”
دیدگاه ها (۱۷)

🔄 من امشب با خدای🌎 خود 💗 بسی راز ونیاز کردم🆕 برایت نازنین! ا...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : twelve اون شب قلبم یچی میگفت و م...

پارت دومویو جونگکوک از خواب بیدار شدم چی؟ اینجا کجاست؟ اه اح...

👈👈👈👈دوقلوهای افسانه ی خطرناک👉👉👉👉🔴 خانم مهاجرانی سخنگوی دولت:...

خودکار ابری

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

# 🥀 ادامه: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید» — بخش دومیه هفته ...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

شاهکاری به نام دروغ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط