Little pinkseason1 part 1۰ :new ajens
(خیابان برلینت شرقی ساعت ۱:۳۵ )
دامیان :دایی داریم کجا میریم ؟
چارلز :نگران نباش جایه خیلی خوبیه
که میرسن به یه عکاسی خودکار تو یه خیابون متروکه
چارلز :هومم...از اونجایی که تو مجوز نداری سفت بهم بچسب و میره تو
دامیان :دایی دایم ک_
که یدفعه زیر زمین باز میشه و با سرعتی نورانی میرن به سمت پایین
دامیان خانمم چیزی از گوش کر کردن کم نمیزاره (د اخه مردک پدرت رئیس حزب وحدت ملیه ها🗿🥀)
که بالاخره میرسن
که یهو حس گرا دامیانو به عنوان مجرم تشخیص میدنو میبندنش به یه صندلی و چندتا تفنگ لیزری بهش نشونه گرفته میشه
که یهو عکس یه مرد ترسناک (بله داداش خفناکا از اون سگا)
روی مانیتوری حداقل ده متری ظاهر میشه
فرماندار :این کیه چارلز ؟
چارلز :اهم ........فرماندار یه چی بگم خودت بریزی پشمات بمونه هه هه هه این......این.....این صاحب جدید بزرگ ترین اختراعمونه
فرماندار :تو چه گوهی خوردیییییییییی؟!؟؟!؟!؟!؟!
که در اتوماتیک باز میشه و حدس بزنید چی لیا و کی به نظرت کی قراره از دامیان ساندویچ درست کنه بله بله بله انیا(حالا از همگیتون میخوام که یک دقیقه بخاطر مرحوم دامیان دزموند سکوت کنید)
لیا :وایسا چی تو اینجا چیکار میکنی ؟
دامیان :سوال اصلی اینه تو اینجا چیکار میکنی
آنیا :سوال اصلی تر اینه اون دست تو چیکار میکنه؟!
چارلز :این صاحب جدیدشه
آنیا : چییییییی؟؟؟؟من مگه قرار نبود صاحبش بشم؟!؟!؟!
فرماندار :بابا کر شدیم و بله تو قرار بود بشی و میشی .....یهو تفنگا اماده شلیک میشنو فرماندار ادامه میده :نمیتونیم بهش اعتماد کنیم پس میکشیمش
که یهو چارلز میاد جلو :نه...فرماندار اون به زور ۱۲ سالشه ....بعدشم ما قرار بود که دامیانو بیارم مامور کنیم مگه نه؟
فرماندار :پس میگی چیکار کنیم ؟
چارلز :نظرتون چیه به سازندش بگیم بیاد؟
فرماندار :اون الان تو استراحته نمیتونیم
چارلز :هی اون میتونه یه کوچولو از استراحتش بزنه
نیم ساعت بعد
یهو درا باز میشه و خانم گلمون ایوا میاد هوراااااااا
ایوا :سلامممممممممممممم
آنیا :جداش کن
ایوا :اهم علیک سلام
لیا :سلام ایوا چان ما به یه مشکل جزعی برخوردیم
ایوا :ببینم چیشده هومم؟
که دامیانو میبینه
ایوا :اوه سلام دامیان سان ببینم چرا به صندلی بسته شده ؟اون چی_(که متوجه میشه)وایسا ببینم ایرتک اینجا چیکار میکنه؟
آنیا :چرا از خودش نمیپرسی ؟
اسوا :ببینم تکنسین جدید داریم؟؟؟؟واهااااا
آنیا :چی مگه قرار نبود برا من باشه؟!؟!؟!
من قولی نداده بودم
لیا :نمیتونی جداش کنی؟
ایوا :خب باید از اندی بپرسی اون برنامه نویس ایرتک بوده نه من
آنیا :اون هیچ وقت جواب نمیده
ایوا :بزار بهش زنگ بزنم
(بعد از ۸۰ تلاش بالاخره جواب میده)
_ها؟
+علیکمو سلام
_سلام چکار داری ؟
+یه سر بیا مقر کارت دارن
_حقیقتا به هیچ جام نیست کارم دارن
+میشه یه دفعه به یه جات باشه
_بهم چی میرسه ؟
+اطلاعی ندارم پامیشی میای یا نه
_اوکی بابا جوش نخور
(از رابطه خواهر برادری نباید انتظار بیشتری از این داشته باشی)
(بیست دقیقه بعد)
فرماندار سلام مامور فورجر
اندی :قرار نبود منو یک ماه مرخص کنید ؟
فرماندار :چرا
اندی :خو په من الان چرا اینجام ؟
لیا :بخاطر این و اشاره میکنه به دامیان
اندی :خب مشکلش چیه
آنیا :کوری آیا ؟
اندی :از وقتی دارم بع تو درس میدم اره یکم بیناییم ضعیف شده
انیا :هرهر
آیاا :اهم اهم بریم سر بحث اصلی اینو چجوری باید از کله این بدبخت بکنیم؟
اندی :خب ....تو برنامه ریزی من فقط برنامه نویسی کردم در صورت مرگ از طرف جدا شه
ایوا :تو چه گوهیی خوردی؟؟؟؟؟؟
اندی :شرمنده آقا میساقی کف دستمو بو کرده بودم یدونم قراره یه نفر رو از این جدا کنین؟؟
لیا :آنیا دانلود آرامش کن دانلود آرامش نکشش اوکی
آنیا :...
لیا :آنیا؟
آنیا :میکشمت حرومزادههه بی نزاکتتتتتتت ازت غذا درست میکنمو میدمش به سگااااااا
ایوا :عاااا الان باید چیکار کنیم
اندی :یه ایده دارم ...اهم اهم د اخه کوچول موچولو تو که نمیتونی از قدرت اب استفاده کنی داری اینارو میگی ؟؟(یه دانا خنده تمسخر آمیز)
آنیا :فاک یوووووو
اندی :منم دوست دارم اشکل مغزی
لیا : یه گل گاو زبون برا بچم بیار مرد از عصبانیت اروم باش آنیا سان آروم
آنچه در پارت بعد خواهید دید:
اندی :نفر چندم شدی
آنیا :........
اندی :جواب ؟؟
آنیا :......
اندی :ن.ن.نگو که......ت_ت_ت_تو..تونیتروس ؟
(همگی فردا جمع شیم بریم یه نزری بگیریم شنیدم دارن نزری ساندویچ دامیان میدن )
دامیان :دایی داریم کجا میریم ؟
چارلز :نگران نباش جایه خیلی خوبیه
که میرسن به یه عکاسی خودکار تو یه خیابون متروکه
چارلز :هومم...از اونجایی که تو مجوز نداری سفت بهم بچسب و میره تو
دامیان :دایی دایم ک_
که یدفعه زیر زمین باز میشه و با سرعتی نورانی میرن به سمت پایین
دامیان خانمم چیزی از گوش کر کردن کم نمیزاره (د اخه مردک پدرت رئیس حزب وحدت ملیه ها🗿🥀)
که بالاخره میرسن
که یهو حس گرا دامیانو به عنوان مجرم تشخیص میدنو میبندنش به یه صندلی و چندتا تفنگ لیزری بهش نشونه گرفته میشه
که یهو عکس یه مرد ترسناک (بله داداش خفناکا از اون سگا)
روی مانیتوری حداقل ده متری ظاهر میشه
فرماندار :این کیه چارلز ؟
چارلز :اهم ........فرماندار یه چی بگم خودت بریزی پشمات بمونه هه هه هه این......این.....این صاحب جدید بزرگ ترین اختراعمونه
فرماندار :تو چه گوهی خوردیییییییییی؟!؟؟!؟!؟!؟!
که در اتوماتیک باز میشه و حدس بزنید چی لیا و کی به نظرت کی قراره از دامیان ساندویچ درست کنه بله بله بله انیا(حالا از همگیتون میخوام که یک دقیقه بخاطر مرحوم دامیان دزموند سکوت کنید)
لیا :وایسا چی تو اینجا چیکار میکنی ؟
دامیان :سوال اصلی اینه تو اینجا چیکار میکنی
آنیا :سوال اصلی تر اینه اون دست تو چیکار میکنه؟!
چارلز :این صاحب جدیدشه
آنیا : چییییییی؟؟؟؟من مگه قرار نبود صاحبش بشم؟!؟!؟!
فرماندار :بابا کر شدیم و بله تو قرار بود بشی و میشی .....یهو تفنگا اماده شلیک میشنو فرماندار ادامه میده :نمیتونیم بهش اعتماد کنیم پس میکشیمش
که یهو چارلز میاد جلو :نه...فرماندار اون به زور ۱۲ سالشه ....بعدشم ما قرار بود که دامیانو بیارم مامور کنیم مگه نه؟
فرماندار :پس میگی چیکار کنیم ؟
چارلز :نظرتون چیه به سازندش بگیم بیاد؟
فرماندار :اون الان تو استراحته نمیتونیم
چارلز :هی اون میتونه یه کوچولو از استراحتش بزنه
نیم ساعت بعد
یهو درا باز میشه و خانم گلمون ایوا میاد هوراااااااا
ایوا :سلامممممممممممممم
آنیا :جداش کن
ایوا :اهم علیک سلام
لیا :سلام ایوا چان ما به یه مشکل جزعی برخوردیم
ایوا :ببینم چیشده هومم؟
که دامیانو میبینه
ایوا :اوه سلام دامیان سان ببینم چرا به صندلی بسته شده ؟اون چی_(که متوجه میشه)وایسا ببینم ایرتک اینجا چیکار میکنه؟
آنیا :چرا از خودش نمیپرسی ؟
اسوا :ببینم تکنسین جدید داریم؟؟؟؟واهااااا
آنیا :چی مگه قرار نبود برا من باشه؟!؟!؟!
من قولی نداده بودم
لیا :نمیتونی جداش کنی؟
ایوا :خب باید از اندی بپرسی اون برنامه نویس ایرتک بوده نه من
آنیا :اون هیچ وقت جواب نمیده
ایوا :بزار بهش زنگ بزنم
(بعد از ۸۰ تلاش بالاخره جواب میده)
_ها؟
+علیکمو سلام
_سلام چکار داری ؟
+یه سر بیا مقر کارت دارن
_حقیقتا به هیچ جام نیست کارم دارن
+میشه یه دفعه به یه جات باشه
_بهم چی میرسه ؟
+اطلاعی ندارم پامیشی میای یا نه
_اوکی بابا جوش نخور
(از رابطه خواهر برادری نباید انتظار بیشتری از این داشته باشی)
(بیست دقیقه بعد)
فرماندار سلام مامور فورجر
اندی :قرار نبود منو یک ماه مرخص کنید ؟
فرماندار :چرا
اندی :خو په من الان چرا اینجام ؟
لیا :بخاطر این و اشاره میکنه به دامیان
اندی :خب مشکلش چیه
آنیا :کوری آیا ؟
اندی :از وقتی دارم بع تو درس میدم اره یکم بیناییم ضعیف شده
انیا :هرهر
آیاا :اهم اهم بریم سر بحث اصلی اینو چجوری باید از کله این بدبخت بکنیم؟
اندی :خب ....تو برنامه ریزی من فقط برنامه نویسی کردم در صورت مرگ از طرف جدا شه
ایوا :تو چه گوهیی خوردی؟؟؟؟؟؟
اندی :شرمنده آقا میساقی کف دستمو بو کرده بودم یدونم قراره یه نفر رو از این جدا کنین؟؟
لیا :آنیا دانلود آرامش کن دانلود آرامش نکشش اوکی
آنیا :...
لیا :آنیا؟
آنیا :میکشمت حرومزادههه بی نزاکتتتتتتت ازت غذا درست میکنمو میدمش به سگااااااا
ایوا :عاااا الان باید چیکار کنیم
اندی :یه ایده دارم ...اهم اهم د اخه کوچول موچولو تو که نمیتونی از قدرت اب استفاده کنی داری اینارو میگی ؟؟(یه دانا خنده تمسخر آمیز)
آنیا :فاک یوووووو
اندی :منم دوست دارم اشکل مغزی
لیا : یه گل گاو زبون برا بچم بیار مرد از عصبانیت اروم باش آنیا سان آروم
آنچه در پارت بعد خواهید دید:
اندی :نفر چندم شدی
آنیا :........
اندی :جواب ؟؟
آنیا :......
اندی :ن.ن.نگو که......ت_ت_ت_تو..تونیتروس ؟
(همگی فردا جمع شیم بریم یه نزری بگیریم شنیدم دارن نزری ساندویچ دامیان میدن )
- ۹.۵k
- ۲۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط