{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──
نـقــاب¹¹³
_و یه بچه‌ی دیگه جایگذینش شد
نفسم بند اومد.
تمام بدنم سرد شده بود..
گرگ پیر ادامه داد:دختری که امروز با پای خودش به این خونه برگشته..همون بچه‌ست
جونگ‌کوک هنوز به من خیره شده بود.
انگار نمی‌تونست چیزی که شنیده بود رو
باور کنه.
جیان همچنان با ناباوری به گرگ پیر خیره شده بود.
بعد نگاهش رو به من دوخت.
چند ثانیه..
فقط نگاهم کرد.
و بدون اینکه چیزی بگه،اسلحه رو پایین آورد.
برگشت و با قدم‌های تند از سالن خارج شد.
درهای بزرگ عمارت پشت سرش بسته شد.
گرگ پیر رو به عاقد گفت:ادامه بده
عاقد با دست‌های لرزون دفترش رو بالا آورد.
اما قبل از اینکه لب باز کنه جونگ کوک با صدای نسبتا بلندی گفت:الان..الان موقعیت خوبی نیست
یه قدم به من نزدیک شد و دست های لرزونم رو گرفت.
روبه عاقد گفت:رینا..حالش خوب نیست
و بعد دستمو کشید‌.
از میون جمعیت عبور کردیم و به سمت اتاقش رفتیم.
وقتی در پشت سرمون بسته شد یه نفس عمیق کشیدم.
جونگ‌کوک دستشو گذاشت یه طرف صورتم و آروم گفت:خوبی؟
سرمو آهسته تکون دادم و گفتم:خوبم..
دستش صورتم رو رها کرد و روی موهام نشست.
بعد از لحظه‌ای سکوت گفت:تو..تو این قضیه رو از قبل میدونستی؟
سکوت کردم و همین جوابم رو جار میزد.
سرشو آروم تکون داد و چشم هاشو بست.
_اقای جئون،جناب رعیس می‌خوان باهاتون حرف بزنن
صدا از پشت در میومد.
جونگ‌کوک موهام رو نوازش کرد و گفت:الان بر می‌گردم
و بعد از اتاق خارج شد.
+هــوف..
به سمت کاناپه رفتم،نشستم و صورتمو توی دستام گرفتم.
من چرا انقدر بد شانسم؟
اگه امشب بدون هیچ مشکلی می‌گذشت واقعا تعجب می‌کردم.
تق تق..
_خانم کیم..
صدای خدمتکار بود.
+بیا تو
سرم هنوز میون دستام بود.
صدای باز شدن در و بعد قدم های خدمتکار اومد.
سرمو بالا آوردم.
نفسمو کلافه دادم بیرون و بی‌تفاوت نگاه کوتاهی به خدمتکار انداختم.
تمام بدنم خشک شد.
اون رزا بود..
دوباره نگاهش کردم.
لباس خدمتکاری تنش بود و یه سینی آب به دست داشت.
چند ثانیه فقط بهش خیره موندم.
بعد با ناباوری از جام بلند شدم.
+تو اینجا چیکار می‌کنی؟
دست‌های رزا لرزید.
سینی رو آروم روی میز گذاشت.
چشم‌هاش پر از اشک بود.
_رینـ..رینا..
صداش می‌لرزید.
یه قدم بهش نزدیک شدم.
+چی شده؟
رزا نفس عمیقی کشید،اما انگار گفتن چیزی که توی ذهنش بود براش سخت بود.
_من..من و کای..
لب‌هاش لرزید.
_توی عمارت بمب گذاشتیم
چشم‌هام گرد شد.
+چی؟...

#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقاب#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
دیدگاه ها (۷۹)

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۰: ورود بی‌موقعدست جونگ‌کوک هنوز توی دست ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁵ویو: اتتلفن خونه زنگ خورد.خدمتکا...

In the Embrace of DarknessPART 1صدای آرام موسیقی در کافه پخش...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.46(روایت از زبان نویسند...

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

RESPECT OR DIE : پارت نهمپشت عکس یک جمله نوشته شده بود:«اگر ...

معامله p21جونگ‌کوک چند لحظه در سکوت نشست.بعد نفس عمیقی کشید....

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد...ا/ت با صدای ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط