قمارِعشق پارت سی و هشتم (فصل اول)
×سلام آقای جئون
=بگو
×تلفنشون رو رد یابی کردم مثل اینکه ... میخوان برن ژاپن
=مثل اینکه من رو خیلی دست کم گرفته
*******************
_رونا گفتم بشین سر جات تکونم نخور
+بابا مگه چمه ا
_برو دردسر هم درست نکن
+نه
_رونااا
+لواشک
_هاع؟
+دلم لواشک میخواد
_وایی یادم رفت الان میگم برن برات بخرن
جونگ کوک به سمت تلفن رفت و بعد از اینکه به طرف پشت تلفن گفت با لبخند به سمت رونا برگشت . رفت و پایین صندلی دختر نشست و موهاش رو نوازش کرد.
+گفتی
جونگ کوک خنده ای کرد و گفت :
_کوچولو کم چیز بخور چاق میشی.
+یاااااا
جونگ کوک سرش رو جلو برو و در فاصله ی ۳ سانتی صورت رو نا قرار گرفت و خواست لب هاش رو ببوسه که با صدای در متوقف شد.
رونا خنده ای کرد که جونگ کوک پوکر فیس شد و گفت:
_تو و این یارو پشت در قشنگ میرینین وسط لحظه های عاشقانه
رونا با حرف جونگ کوک بدتر زد زیر خنده و جونگ کوک به سمت آیفون رفت.
_دیدی گفتم .. جناب دیوث اعظم تهیونگ خان امدن.
جونگ کوک گفت و در رو باز کرد و رونا با خنده از روی صندلی میز نهار خوری توی آشپز خونه بود بلند شد و با خنده به سمت جونگ کوکی که کنار در وایساده بود تا تهیونگ بیاد تو رفت.
تهیونگ اواز خوان با رقص از پله ها بالا رفت .
چشماش رو بسته بود و اهنگ میخواد که رسید به دم در و با دیدن جونگ کوک همراه با دختری خشک وایسادم.
=وای بر من که هنوز سینگلم.
جونگ کوک و رونا با حرف تهیونگ پخی زدن زیر خنده ولی جونگ کوک خودش رو کنترل کرد و گفت:
_نخند رونا برای بچه بده.
تهیونگ چشماش گرد تر شد و گفت :
=بچههه
_اره
=وای بر من که...
_برو برو تو داداش کم وای بر من بکن.
تهیونگ که هنوز تو شک بود پوکر فیس وارد ویلا شد و جونگ کوک در رو بست.
تهیونگ مقابل رونا و جونگ کوک نشسته بود و به اونا خیره شده بود .
=یعنی میخوای بری ژاپن
_اره .. این بهترین کاره
=منم میام
_هاع
=منم باهاتون میام ... دوستا باید هوای همدیگه رو داشته باشن.
جونگ کوک لبخند گرمی به حرف تهیونگ زد و گفت :
_ممنون.
+پیس پیس
رونا در گوش جونگ کوک گفت و لباسش رو کشید که جونگ کوک برگشت و گفت :
_چیه
+میگم میشه قبل از اینکه بریم ژاپن ... قبلش .. بریم سر خاک مادرم
رونا آروم گفت که جونگ کوک قلبش به درد آمد و لبخند تلخی زد و گفت :
_باشه ... برو لباسات رو بپوش تا باتهیونگ بریم .
+باشه .. ممنون
رونا بلند شد و به سمت اتاق رفت و لباساش رو عوض کرد
=چی گفتین بهم ها .
_مگه فضولی
=اگه نبودم نمیپرسیدم
_بلند شو تا سر خاک مادر رونا بریم فردا پرواز داریم باید زودتر بریم.
=باش .. من رفتم ماشین رو روشن کنم .
_برو
تهیونگ به سمت حیاط عمارت رفت و رونا از اتاق بیرون آمد..
+لواشک یادت رفت ها ... من که دلم نمیخواد بچت دلش میخواد
جونگ کوک خنده ای کرد و گفت :
_باشه از بیرونم میخریم
=بگو
×تلفنشون رو رد یابی کردم مثل اینکه ... میخوان برن ژاپن
=مثل اینکه من رو خیلی دست کم گرفته
*******************
_رونا گفتم بشین سر جات تکونم نخور
+بابا مگه چمه ا
_برو دردسر هم درست نکن
+نه
_رونااا
+لواشک
_هاع؟
+دلم لواشک میخواد
_وایی یادم رفت الان میگم برن برات بخرن
جونگ کوک به سمت تلفن رفت و بعد از اینکه به طرف پشت تلفن گفت با لبخند به سمت رونا برگشت . رفت و پایین صندلی دختر نشست و موهاش رو نوازش کرد.
+گفتی
جونگ کوک خنده ای کرد و گفت :
_کوچولو کم چیز بخور چاق میشی.
+یاااااا
جونگ کوک سرش رو جلو برو و در فاصله ی ۳ سانتی صورت رو نا قرار گرفت و خواست لب هاش رو ببوسه که با صدای در متوقف شد.
رونا خنده ای کرد که جونگ کوک پوکر فیس شد و گفت:
_تو و این یارو پشت در قشنگ میرینین وسط لحظه های عاشقانه
رونا با حرف جونگ کوک بدتر زد زیر خنده و جونگ کوک به سمت آیفون رفت.
_دیدی گفتم .. جناب دیوث اعظم تهیونگ خان امدن.
جونگ کوک گفت و در رو باز کرد و رونا با خنده از روی صندلی میز نهار خوری توی آشپز خونه بود بلند شد و با خنده به سمت جونگ کوکی که کنار در وایساده بود تا تهیونگ بیاد تو رفت.
تهیونگ اواز خوان با رقص از پله ها بالا رفت .
چشماش رو بسته بود و اهنگ میخواد که رسید به دم در و با دیدن جونگ کوک همراه با دختری خشک وایسادم.
=وای بر من که هنوز سینگلم.
جونگ کوک و رونا با حرف تهیونگ پخی زدن زیر خنده ولی جونگ کوک خودش رو کنترل کرد و گفت:
_نخند رونا برای بچه بده.
تهیونگ چشماش گرد تر شد و گفت :
=بچههه
_اره
=وای بر من که...
_برو برو تو داداش کم وای بر من بکن.
تهیونگ که هنوز تو شک بود پوکر فیس وارد ویلا شد و جونگ کوک در رو بست.
تهیونگ مقابل رونا و جونگ کوک نشسته بود و به اونا خیره شده بود .
=یعنی میخوای بری ژاپن
_اره .. این بهترین کاره
=منم میام
_هاع
=منم باهاتون میام ... دوستا باید هوای همدیگه رو داشته باشن.
جونگ کوک لبخند گرمی به حرف تهیونگ زد و گفت :
_ممنون.
+پیس پیس
رونا در گوش جونگ کوک گفت و لباسش رو کشید که جونگ کوک برگشت و گفت :
_چیه
+میگم میشه قبل از اینکه بریم ژاپن ... قبلش .. بریم سر خاک مادرم
رونا آروم گفت که جونگ کوک قلبش به درد آمد و لبخند تلخی زد و گفت :
_باشه ... برو لباسات رو بپوش تا باتهیونگ بریم .
+باشه .. ممنون
رونا بلند شد و به سمت اتاق رفت و لباساش رو عوض کرد
=چی گفتین بهم ها .
_مگه فضولی
=اگه نبودم نمیپرسیدم
_بلند شو تا سر خاک مادر رونا بریم فردا پرواز داریم باید زودتر بریم.
=باش .. من رفتم ماشین رو روشن کنم .
_برو
تهیونگ به سمت حیاط عمارت رفت و رونا از اتاق بیرون آمد..
+لواشک یادت رفت ها ... من که دلم نمیخواد بچت دلش میخواد
جونگ کوک خنده ای کرد و گفت :
_باشه از بیرونم میخریم
- ۱۰۸.۹k
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط