𝚙𝚊𝚛𝚝³⁵

عشق یا نیاز( 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐨𝐫 𝐧𝐞𝐞𝐝)𝚙𝚊𝚛𝚝³⁵

مامانش: هیچی برو به بابات کمک کن _ باشه . مامانش نگاهی به من کرد و دوباره گفت : تو آرمی هستی؟ + امممم نه یعنی یجورایی میخام بشم . مامانش: یعنی از وقتی باهاش آشنا شدی آرمی نبودی + نه ولی دوستم بود و فقط از اسم می‌شناختمشون. مامانش: واقعا در تعجبم ججوری واقعا کوک غیر از آرمی ها با دختر های دیگه سرد بود + ارع اون اوایل اینطوری بود مامانش: اینا رو ول کن اصلا ...... . مامانش داشت حرف می‌زد که یه پسری اومد تو مامانش: پسرم اومدی داداشش: سلام مامان + سلام داداشش: سلام شما ؟ _ زن منه + کوکککککک _ خو هستی . داداشش: بَه پسر از این طرفا _ سلام داداش خوبی ؟. شروع کردن با هم حرف زدن و من رفتم خونه رو بگردم یه اتاقی بود رفتم توش مثل اینکه اتاق کوک بود به آلبوم های عکس نگاه کردم چرا همیشه جذابه _ چیکار میکنی + ها قلبم _ اوه قلبش داره برا من میزنه + کوک مسخره نکن _ بیا پایین + میگم _ بله + این دختره کیه _ مامان اومدم . رفت جوابمو نداد یعنی این کیه ناراحت شدم که جوابمو نداد و پیچوند رفتم پایین کمکشون ...... سر میز نشستیم + چه خوشمزست . مامانش: خوشحالم دوست داریش . غذام تموم شد وقتی همه بلند شدن ظرف ها رو جمع کردم و داشتم میشستم کوک هم با داداشش صبحت می‌کرد من و مامانش ظرف ها رو میشستیم که مامانش یه لحظه رفت و من هنوز مشغول بودم دستی دور کمرم حلقه شد + نکن _ میخام بکنم + کوک دستتو بردار _ چرا اینجوری میکنی + هیچی اوه اینا تموم شد . از آشپزخونه رفتم بیرون کوک هنوز اونجا بود ولی اهمیت ندادم ....... موقع خواب بود . مامانش:.....

کادو ولنتاین من به شما این چهار تا پارت بود حالشو ببرین ادمین به این خوبی جونرزززز این پست 40 لایک برسه مارت بعید میزارم
دیدگاه ها (۴۱)

my neighbour childhood friend:part9:ویو یونگی:یهو مامان جونگ...

the first lie

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

بادیگارده شخصی من پارت ۸

اجبار به بدبختی پارت ۳۰

پارت ۲ :تو فکر اون دختره بودم که مامان اومد تو و کنارم رو مب...

Love youپارت یازدهم§سلام کوک&کوک صدام نکن هرزه§او ددی این هر...

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

پارت ۲۶

#برادر ناتنی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط