سایه ی دوست داشتنی هم رفت 🖤روحش شاد

هوای روی تو دارم نمی گذارندم
مگر به کوی تو این ابرها ببارندم

مرا که مست توام این خمار خواهد کشت
نگاه کن که به دست که می سپارندم

مگر در این شب دیر انتظار عاشق کش
به وعده های وصال تو زنده دارندم

غم نمی خورد ایام و جای رنجش نیست
هزار شکر که بی غم نمی گذارندم

سری به سینه فرو برده ام مگر روزی
چو گنج گم شده زین کنج غم برآرندم

چه بک اگر به دل بی غمان نبردم راه
غم شکسته دلانم که می گسارندم

من آن ستاره ی شب زنده دار امیدم
که عاشقان تو تا روز می شمارندم

چه جای خواب که هرشب محصّلان فراق
خیال روی تو بر دیده می گمارندم

هنوز دست نشسته ست غم ز خون دلم
چه نقش‌های که ازین دست می‌نگارندم

کدام مست می از خون سایه خواهد کرد
که همچو خوشه‌ی انگور می فشارندم

#سایه ی دوست داشتنی هم رفت
🖤روحش شاد🖤
دیدگاه ها (۴)

و شاید سرنوشتش این بود که این‌گونه بمیرد. آری، سرنوشت این بو...

پارت ۵۲

🌱اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم...دوست دا...

پارت ۵۲صدایِ باز شدنِ درِ اصلیِ عمارت، مثلِ یک پتکِ سنگین تو...

پارت پنجم: «خط و نشان در سایه»نور قرمز هشداردهنده روی دیواره...

از دشمنان تا عاشقان

پارت: 29 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**می‌گن وقتی بدنت به نهایتِ...

**پارت ۱۷**ساعت‌ها مثلِ یه مِـل در حالِ کش اومدن، از سرِ گذش...

### پارت ۸: پیمانِ شکستهبوی تندِ نم، آهنِ زنگ‌زده و دریا، او...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁶ویو جونکوک______جنگل تا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط