صحنه; پارت پانزدهم

چند هفته گذشته بود داستانم را به نمایشنامه تبدیل کرده بودم ، دست کالاهان بود و تنها نظر نهایی اش مانده بود. در سالن را که باز میکنم هنری روی صحنه نشسته است ، سمتش میروم مرا که میبیند از جا بلند مشود، خاک لباسش را می تکاند نگاهم میکند «باید بعد تأیید، مهمونم کنی» سمت اتاق کالاهان میروم و هنری مثل همیشه پشتم راه میرود، زمزه میکنم«اگر روی صحنه رفت یه قهوه مهمونت میکنم» صدای من و من اش بلند میشود،
-چی؟ وایسا قهوه؟
پشت در می ایستم و در میزنم هنری روبرویم می ایستد ابروهایم در هم میرود«مایل به نوشیدنی قوی تری هستی؟» درحالی که دستانش در جیب اش است شانه بالا می اندازد و پوز خند میزند «ممکنه» آهی میکشم «دستت رو از تو جیبت بیار بیرون، مؤدبانه نیست،مرد متشخص» چهره اش در هم میرود میخواهد اعتراض کند که در باز میشود «رابرت!» متوجه میشوم که شروع مکالمات این دونفر هیچوقت با سلام شروع نمیشود، کالاهان لبخند کمرنگی میزند، لبخند مثل یک نقاب احساساتش را مخفی کرده بود اما مخفیکار ماهری نبود «بفرمایید داخل دوشیزه» میروم و روی صندلی که دفعه پیش هم رویش نشسته بودم میشینم. کالاهان این بار پشت میزش میشیند و هنری روبه روی من .کالاهان در حالی که توی کشو هایش دنبال چیزی است، من و من میکند«آا...» نمایشنامه را در میاورد و نگاهی حسرت آمیز بهش می اندازد «بی نظیر بود ،اِما...» لبخند میزنم میخواهم جوابش را بدهم که ادامه میدهد«تو استعداد فوقع العاده ای تو نوشتن داری ،تو این مسیر موفق خواهی شد» لبخندم پهن تر میشود، «واقعا ممنو...» وسط حرفم میپرد«اما..» هردو سکوت میکنیم کلاهان نمایشنامه را روی میز رها میکند و به دستانش خیره میشود «متاسفانه من نمیتونم قبولش کنم» لرزش خفیفی در ستون فقراتم ایجاد میشود ، نفس عمیقی میکشم و از گوشه چشم به هنری نگاه میکنم، او هم به من نگاه میکند .صدای کالاهان دوباره می آید«پتانسیل کارت واقعا بالاست ،اما ما الان شرایطش رو..» از جا بلند میشوم چهره ام بی حس است، نمایشنامه را بر میدارم و سمت در میرودم .نمایشنامه را توی سطل اشغال می اندازم میخواهم بروم که دوباره به سمت کالاهان بر میگردم «میتونم ایرادش رو بدونم؟» کالاهان نمیتواند بهم نگاه کند، از جا بلند میشود با من و من صحبت میکند«حقیقتش یکم پیچیده است»
-مشکلی نیست بهم بگید
-من متاس...
جلو میروم روبرویش می ایستم
-لطفا ایرادش رو بگید
-معذرت میخوام
صدایمان باهم آمیخته میشود میان حرف های هم میپریم صدای خشک و خونسرد پتینسون که هنوز روی صندلی نشسته است هردویمان را ساکت میکند«دوشیزه اصرار دارن، رابرت»
دیدگاه ها (۵)

پرنسس ناخواسته

007-پنهان در مه - پارت ۹۹

خارج از چارچوب Part 6_ عوضی، عوضی،عوضی ، خودم اون عوضی رو می...

...پارت اول...

پارت ۱۲: سکوتِ صبحگاهی و نگاه‌های خیرهبا آرامشی که مدت‌ها بو...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧ 𝟙 اگه اولش به فکر آخرش نباشی، آخرش به فکر اولش میوفت...

𝖕𝖆𝖗𝖙۱۶تالار بزرگ، غرق در نور شمع بود. اشراف، در لباس‌های ابر...

dark life = 45کل روز، ات توی کتابخانه گذروند. سعی کرد خودش ر...

پارت ۱۶

## «ماه، بوی باران می‌دهد»### پارت دوم: پناهگاه تاریکبوی عود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط