part 22
روز بعد، کایل سردتر از همیشه بود.
لیا: کایل.
کایل: بله؟
لیا: از دیشب ناراحتی؟
کایل: نه.
لیا: پس چرا با من حرف نمیزنی؟
کایل: دارم حرف میزنم.
لیا: این که جواب یک کلمهایه!
کایل چیزی نگفت.
بعد از چند لحظه آرام گفت:
کایل: لوسین خیلی بهت نزدیک شده.
لیا: خب؟
کایل: هیچ.
لیا: کایل...
کایل: گفتم هیچ.
نگاهش کردم.
برای اولین بار فهمیدم شاید فرماندهی جدی و سرد گارد سلطنتی...
گاهی حسود هم میشود.
لبخند زدم.
لیا: نکنه حسودی میکنی؟
کایل فوراً جواب داد:
کایل: نه.
خیلی سریع.
آنقدر سریع که خندهام گرفت.
لیا: باشه، باور کردم.
کایل با اخم نگاهم کرد.
ولی گوشهایش کمی قرمز شده بود.
لیا: کایل.
کایل: بله؟
لیا: از دیشب ناراحتی؟
کایل: نه.
لیا: پس چرا با من حرف نمیزنی؟
کایل: دارم حرف میزنم.
لیا: این که جواب یک کلمهایه!
کایل چیزی نگفت.
بعد از چند لحظه آرام گفت:
کایل: لوسین خیلی بهت نزدیک شده.
لیا: خب؟
کایل: هیچ.
لیا: کایل...
کایل: گفتم هیچ.
نگاهش کردم.
برای اولین بار فهمیدم شاید فرماندهی جدی و سرد گارد سلطنتی...
گاهی حسود هم میشود.
لبخند زدم.
لیا: نکنه حسودی میکنی؟
کایل فوراً جواب داد:
کایل: نه.
خیلی سریع.
آنقدر سریع که خندهام گرفت.
لیا: باشه، باور کردم.
کایل با اخم نگاهم کرد.
ولی گوشهایش کمی قرمز شده بود.
- ۳۱۷
- ۱۲ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط