#وقتی_رئیست_تبدیل_ب_ددیت_میشه

#وقتی_رئیست_تبدیل_ب_ددیت_میشه
#part_14

که هر دو تا دست منو گرفتن و بردن توی اتاق...
ات: خوب گوش کنید حق ندارین به من نزدیک...
جونگکوک منو به طرف دیوار هل داد ی طرفم دست جونگکوک بود ی طرفم دست تهیونگ
تهیونگ: تو فقط ساکت باش ب.یب
ات: یعنی چی من ساکت باشم شما هم هر کاری دوست دارین انجام‌ بدین اره
جونگکوک: بهتره که حرف نزنی توی شرکت چی بهت گفتم
تهیونگ: راستی باید همر،ا،هی کنی
ویو ات
بعد از حر،،،فش ...

#تهکوک #رمان #فیک
#بی_تی_اس
دیدگاه ها (۱۱۷)

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

dark life = 46ساعت بعد، ات جرأت کرد. آروم به سمت دفتر تهیونگ...

گل خونی پارت 57@ نه نیان شما برینجیمین و جونگکوک رفتن سرویس ...

پارت ۲۹ — «اعتراف تهیونگ»تهیونگ چند ثانیه فکر کرد و گفت:تهیو...

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت ۲7کانگ جون با عجله برگشت داخل.— ر...

Part 3

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟎ویو جونگکوکجونگکوک هنوز به در خیره بود...

🖤 مافیای منقسمت نهم | چیزی که نباید می‌دیدماشین همچنان در خی...

پارت ششم: فاصله ی کمقبل از اینکه جونگکوک جواب بدهد، صدای شکس...

the final act of love/چندپارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط