{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۸۴

پارت ۲۸۴

ویو یونا


+هیون؟


سرش رو بلند کرد و توی چشمام نگاه کرد نمیدونم چی اینقدر شجاعم کرده بود که میخواستم تویه چشماش نگاه کنم و بگم عاشقشم


+اونموقع گفتی طلاقم میدی ، راست گفتی؟


یکم توی چشمام نگاه کرد و بعد از مکثی طولانی اره گفت و من ناخوداگاه تویه چشمام دوباره اشک جمع شد


+چرا ؟


_چون دیگه دوست ندارم


اشک هام شروع به ریختن کردن


+اینهمه گفتی دوست دارم عاشقن همش هوس بود ؟


-نمیدونم شاید


+چطور تونستی؟ چطور ؟ وقتی قرار بود بخاطر یه هوس زودگذر باهام باشی چرا عاشقم کردی؟ چرا حالا که بهت وابسته شدم میخوای طلاقم بدی؟ راست میگن که آدما فقط عطش فتح کردن دارن ، اونموقع که عاشقت نبودم همش میگفتی عاشقمی و بهم محبت میکردی اما الان که بهت وابسته شدم میگی دوسم نداری چطور میتونی هم‌...


نمی‌دونم چه لحظه‌ای بود که فرصت این رو پیدا کرده بود، اما ناگهان احساس کردم لب‌هاش به آرومی روی لب‌هام نشسته‌اند. در اون لحظه، دنیا برام متوقف شد و تنها صدای قلب‌هامون رو می‌شنیدم. انگار تمام احساساتمون توی اون بوسه خلاصه شده بود
توی دنیای خودم غرق شدم. هیچ چیز جز اون لحظه برام اهمیت نداشت. احساس می‌کردم که زمان متوقف شده .
دست‌هاش به آرومی گردنم رو لمس کرد . گرمای بدنش، مثل شعله‌ای آروم، تمام وجودم رو در بر گرفته بود توی اون لحظه تموم ترس‌ها و تردیدهام در برابر این عشق محو شده بود، راست میگفتن عشق آدم رو نترس میکنه ، بعد از چندین دقیقه آروم ازم فاصله گرفت و به چشمام خیره شد ، توی اون نگاه هیچ چیز جز عشق نمیدیدم ، مثل همیشه نبود


_شوخ کردم دختر ، مگه میشه از عشقم بهت دست بکشم ؟
دیدگاه ها (۱)

پارت ۲۸۵_اینهمه سال برای تو و عشقت نجنگیدم که بخوام به این ر...

+نمیتونیم هیون نمیتونیم ، یوجون خطرناکه خودتم میدونی اگه بخو...

سری تکون دادمو بالا رفتم، در اتاق هیون رو باز کردمو لباسام ر...

+هیون براش توضیح میدی ؟ نگاهی بهم انداخت و سری تکون داد _خب ...

★彡   Part 49 彡★ من اینطوری نبودم.هیچ وقت، انقدر که الان هستم...

پشت نگاه سردت پارت ۲۰ — ویو آت 🌿صبح روز بعد، با صدای زنگ گو...

ادامه پارت ۲۱

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و پنجم: مراقبتِ سمی، طلوعِ کابو...

#in_your_eyes part_۸۹ویو کایلاچشمام توی چشمای خمارش قفل شددی...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁹دستش رو به سمتم دراز کرد._بیا..صدای ...

★彡   Part 51 彡★ "خوب نیستم تهیونگ."چشم هاش برق زد.خودمم متوج...

★彡   Part 50 彡★ ( رینا ) حس کردم نمیتونم نفس بکشم.اکسیژن این...

### پارت ۵: نجوایِ صلح در قلبِ تاریکیهنوز لرزشِ دست‌هام بند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط