"بنام مادر"
"بنام مادر"
پـا به پـای غـم من پیـر شـد و حـرف نـزد
داغ دیـد از من و تبخـیر شـد و حـرف نـزد
شب به شب منتظرم بود و دلش پر آشوب
شب بـه شب آمـدنـم دیـر شد و حـرف نزد.
غصـه میخـورد کـه مـن حـال خـرابـی دارم
از همین غصـه ی من سیـر شـد و حرف نزد
وای از آن لحظه کـه حرفـم دل او را سوزاند
خیس شد چشمش و دلگیر شد و حرف نزد
صورت پر شد و از چین و چروکش یعنی
مادرم خستـه شـد و پیـر شـد و حرف نزد
پـا به پـای غـم من پیـر شـد و حـرف نـزد
داغ دیـد از من و تبخـیر شـد و حـرف نـزد
شب به شب منتظرم بود و دلش پر آشوب
شب بـه شب آمـدنـم دیـر شد و حـرف نزد.
غصـه میخـورد کـه مـن حـال خـرابـی دارم
از همین غصـه ی من سیـر شـد و حرف نزد
وای از آن لحظه کـه حرفـم دل او را سوزاند
خیس شد چشمش و دلگیر شد و حرف نزد
صورت پر شد و از چین و چروکش یعنی
مادرم خستـه شـد و پیـر شـد و حرف نزد
- ۲.۶k
- ۲۰ بهمن ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط