عشق فاش شده من

part 21

از زبان یوری
پارک : راه ۱۱ ساله رو طی کردید ؛ پس قطعا شما خودتون بهتر میدونین؛ خب الان حرفای شما رو میشنویم آقای آن
آن : اقای پارک تا حالا دیدین که یه دکتر عادی که تازه داره میخونه متخصص بشه ، بشه مسئول؟ من از اون بیمار ازمایش گرفتم و دیدم پاش مشکل داره
پارک : اولا که راجب سونتاک درست صحبت کنید ؛ اون کارایی که انجام داده از سن خودتون بیشتره ؛ دوما به شما هیچ ربطی نداره که رفتین ازمایش گرفتین ؛ سوما اصلا ازمایش گرفتین ، حس مسئولیت پذیریتون اجازه نداد کنار بکشید ما قبلا یه همچین موردی داشتیم که خانم جئون شیفتشون تموم شده بود و اقای کیم (یه جراح دیگه) دیدن که حال بیمار بد شده و خانم جئون به بیمار نمیرسیدن خودشون کار های اولیه رو انجام دادن ازمایش گرفتن و بعدا روز بعدش که خانم جئون اومدن ازمایش ها رو به خانم جئون نشون دادن و نظرشونو هم گفتن ، خانم جئون حتی استقبال هم کردن و برای کنفرانس هر دو کنفرانس دادن ، شما هم میتونستید همین کار رو انجام بدید ؛ بعدشم مشکل قابل درمانه نه قطع پای یه فوتبالیست اون شعل و رویاش به اون پاش وابسته‌اس
آن : ول.....
پارک : به اندازه کافی شنیدم ؛ شما اخراجید
آن : ببخشید؟
پارک : بله شما اخراجید شما هر چقدر هم تحصیلات داشته باشید ، شعور و فرهنگ مهم ترین چیزه (این جمله رو باید با طلا نوشت) دکتری که نمیتونه مشکل رو از ناامیدی و قطع عضو تشخیص بده دکتر نیست چه برسه به جراح ؛ برو اقا ؛ برو ما جون بیمارامونو میخوایم
که یهو اقای پارک به من نگاه کرد
پارک : خانم جئون من از شما عذرخواهی میکنم شما خیلی برای این بیمارستان خیلی زحمت میکشید واقعا منو بیخشید که دکتر من شما رو موقع مرخصی برای همچین موضوعی اینجا کشید
یوری : آقای پارک اصلا لازم نیست عذرخواهی کنید ، همین که اون بیمار الان حالش خوبه کافیه ؛ اگه الان اجازه بدید من برم
پارک : میتونید برید
تعظیم کردم و رفتم
رفتم پیش سونتاک
یوری : سونتاک مراقب بیمارا باش باشه
سونتاک : شما نگران نباشید ؛ اقای پارک چی گفت
یوری : اخراجش کرد
سونتاک : اووو
یوری : اره من دیگه برم
سونتاک : برو خدافظ
زنگ زدم جونگ کوک و بهش گفتم که دارم بر میگردم
دیدگاه ها (۰)

𝐓𝐡𝐞 𝐒𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐨𝐟 𝐎𝐟𝐟𝐢𝐜𝐞𝐫 𝐉𝐞𝐨𝐧Part ¹[ساعت ۱۱ صبح]سولا:لعنت بهش......

رمان عشق ممنوع

^فرشته ای در قلمرو دشمن^part:1 ...

P10 .PRISAN MAFIA.

Love and the MoonPart 50ویو یونا● بعد از چند دقیقه به شرکت ر...

Forbidden love①⑤چشم‌هام رو باز کردم توی بیمارستان روی تخت در...

دیدار باتو (پارت ۴)

در جست و جوی خاطرات پارت ۲۰

part 71وقتی داشتن میرفتن از اتاق بیرون دکتر جیهوپ رو صدا زد....

پارت سهویو تهدرسته زیاده روی کردم یون داشت گریه میکرد منم رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط