پارت8
پارت8
فصل۲
دو هفته بعد
داشتیم پایین صبحونه میخوردیم ا.ت هنوز بالا بود
ا.ت
ا.ت: سلام
م.ک: عزیزم اروم بیا پایین
ا.ت: باشه
کوک: نه لحظه وایسا
ا.ت: چیه
کوک اومد پیشم بغلم کرد اوردم پایین
ا.ت: خودم میتونستم بیام
کوک: نه عشقم مگه من میزارم اتاقمون هم میاریم پایین
ا.ت: میخوای تنبلم کنی
کوک: میخوام بیشتر مراقبت باشم
ا.ت:😊
کوک: بیا عزیزم صبحونه بخور
ا.ت:زیادی گشنم نیست
کوک: باید بخوری بخور
شب
ا.ت
کوک: عزیزم تو حیاط نشستی
ا.ت: گلا خیلی خوشگلن
کوک:ولی تو خوشگل تری
ا.ت: دلم شیر کاکائو میخواد
کوک:خدمتکار
خدمتکا: بله آقا
کوک: برو برای عشقم شیر کاکائو درست کن
خدمتکار: چشم اقا
کوک: خب عزیزم الان برات شیرکاکائو میاره
ا.ت:کوک من زیاد زنده نمیمونم
کوک: الان شیرکاکائو میاره
ا.ت: کوک جوابمو بده
کوک: اگه شیرکاکائو هم خوردی بعدش چی میخوای
ا.ت: کوک
کوک: جانم
ا.ت: من زیاد زنده نمیمونم
کوک: عزیزم کی گفته
ا.ت: دکتر
کوک: دکتر غلط کرد
ا.ت: به دکترا توهین نکن
کوک: ببخشید خانم دکتر
ا.ت: 😂
کوک: 😂
خدمتکار: بفرمایید
کوک: ممنون عزیزم چیز دیگه ای نمیخوای
ا.ت:نه
کوک: خب میتونی بری
خدمتکار: ممنون
کوک: خب بیا عزیزم
ا.ت: مرسی
م.ک: شما دوتا چیمیگید باهم
کوک: مامان تو چرا الان میای
م.ک: چرا
کوک: مزاحممون نشو داریم حرف میزنیم
ا.ت: هی کوک
م.ک:عروسم ولش کن منم وقتی با باباش ازدواج کردم مامانم میومد همیشه بهش میگفتم بره خب شما راحت باشین من رفتم
ا.ت: نمیشد به مامانت نگی
کوک: نه
#کوک
#فیک
#سناریو
فصل۲
دو هفته بعد
داشتیم پایین صبحونه میخوردیم ا.ت هنوز بالا بود
ا.ت
ا.ت: سلام
م.ک: عزیزم اروم بیا پایین
ا.ت: باشه
کوک: نه لحظه وایسا
ا.ت: چیه
کوک اومد پیشم بغلم کرد اوردم پایین
ا.ت: خودم میتونستم بیام
کوک: نه عشقم مگه من میزارم اتاقمون هم میاریم پایین
ا.ت: میخوای تنبلم کنی
کوک: میخوام بیشتر مراقبت باشم
ا.ت:😊
کوک: بیا عزیزم صبحونه بخور
ا.ت:زیادی گشنم نیست
کوک: باید بخوری بخور
شب
ا.ت
کوک: عزیزم تو حیاط نشستی
ا.ت: گلا خیلی خوشگلن
کوک:ولی تو خوشگل تری
ا.ت: دلم شیر کاکائو میخواد
کوک:خدمتکار
خدمتکا: بله آقا
کوک: برو برای عشقم شیر کاکائو درست کن
خدمتکار: چشم اقا
کوک: خب عزیزم الان برات شیرکاکائو میاره
ا.ت:کوک من زیاد زنده نمیمونم
کوک: الان شیرکاکائو میاره
ا.ت: کوک جوابمو بده
کوک: اگه شیرکاکائو هم خوردی بعدش چی میخوای
ا.ت: کوک
کوک: جانم
ا.ت: من زیاد زنده نمیمونم
کوک: عزیزم کی گفته
ا.ت: دکتر
کوک: دکتر غلط کرد
ا.ت: به دکترا توهین نکن
کوک: ببخشید خانم دکتر
ا.ت: 😂
کوک: 😂
خدمتکار: بفرمایید
کوک: ممنون عزیزم چیز دیگه ای نمیخوای
ا.ت:نه
کوک: خب میتونی بری
خدمتکار: ممنون
کوک: خب بیا عزیزم
ا.ت: مرسی
م.ک: شما دوتا چیمیگید باهم
کوک: مامان تو چرا الان میای
م.ک: چرا
کوک: مزاحممون نشو داریم حرف میزنیم
ا.ت: هی کوک
م.ک:عروسم ولش کن منم وقتی با باباش ازدواج کردم مامانم میومد همیشه بهش میگفتم بره خب شما راحت باشین من رفتم
ا.ت: نمیشد به مامانت نگی
کوک: نه
#کوک
#فیک
#سناریو
- ۲۰.۹k
- ۰۳ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط