#دوراهی                                  پارت . 3 .

#دوراهی                                  پارت . 3 .


چند دقیقه از این بحث طولانی و بدرد نخوری گذشت مامانم و وسط مراسم هنوز زیرچشمی و عصبانی به من نگاه میکرد ولی برای من عادیه هروقت که یه اتفاق بدی توی خانواده می افتاد مامانم فقط سر من خالی میکنه و فکر میکنه بخاطر بی اعتقادیه منه  ولی من به هیچی توجه نمیکنم و الان فقز دارم به کار شوگا فکر میکنم چرا اون این کار رو کرد چرا وقتی توی این همه سال تونست خودش ور توی دل همه جا کنه چرا اون این کارو کرد چراااا؟؟؟
کل مراسم داشتم به این چیز ها فکر میکردم که اصلا نفهمیدم مراسم تموم شده خیلی سریع دویدم و رفتم پیش شوگا ....

ات : شوگا این چه کاری بود کردی؟؟(یکم داد)

شوگا : منظورت چیه؟

ات : به این زودی یادت رفت الان مامانم میره و به مامان بزرگ و همه چی رو‌میگه میگه و توهم...

شوگا : ات خودم میدونم په بلایی قراره سرم بیاد ولی اگه منو از این خونه بندازن بیرون من تورو هم با خودم میبرم...

ات : چی میگی شوگا...(تعجب)

شوگا : ببین ات من این حس رو ۳ ساله که تو دل خودم نگه داشتم ولی دیگه نمیتونم ات ..

یعنی الان شوگا میخواد بهم چی بگه...

شوگا : ات من دوستت دارم...

همون لحظه با این حرف شوگا دلم لرزید....


ادامه دارد....

شرایط پارت بعد : ۷ تا لایک ۳ تا ناشناس🍓🍒

‌  ‌ ‌ ‌ ‌  ‌ ‌‌ ‌ ‌
︶⏝ ⊹  ᤳ   ׄ  ᧔᧓  ׄ   ᤳ ⊹ ⏝︶
دیدگاه ها (۱)

پارت ۴ویو الکس ات گفت منم پیشش بخوابم .....از اونجایی که من ...

فیک کوچولوی من پارت سوم بچها قبل از این که شروع کنم علامت می...

#عشق_بعد_نفرتپارت 12ات: ممنونمپی دی نیم: یک ساعت دیگه بیا با...

رمان آیدل پارت ۲ ویو ات امروز دیگه میخوام از مامان و بابام ا...

dark life = 40

پارت ۲جونگکوک اونجا نشسته بود.سرش رو بالا آورد.«تو اینجا چی ...

وقتی پدرت بود🧡پارت ۱ویو می یونگ:از ۳ ساعت پیش از اتاقم نیومد...

قسمت ۱۲ جونگ‌کوک با قدم‌های بلند بهش نزدیک شد، دستش رو گرفت ...

سناریو(درخواست یکی از فرشته ها بود)(وقتی رو صحنه اجرای مثبت ...

پارت 42 رمان عشق مدرسه ای بعد 25 دقیقه دیگه فرنی ات حاظر میش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط