خون آشام مهربان

P 1:










خون آشام ها موجودات افسانه ای شریری هستند که شب ها پرسه میزنند و به دنبال قربانیان خود میگردند تا خون آنهارا بمکند و از آن تغذیه کنند.


خون آشام ها به مردگانی گفته میشود که از گور برخواسته اند تا به زندگانی آسیب برسانند. این موجودات از ریشه های اسلاوی ( فرهنگ های شرق اروپا) دارند و میتوانند تا چند صد سال عمر کنند.


به نظر می رسد که خون آشام های کهن انسان نبوده باشند و احتمالا نیروی ماورا طبیعی احتمالا شیطانی و فرا انسانی بودند.


در هر صورت خون آشام ها همواره نمایانگر ترس انسان از مرگ بوده اند.

....................


در روزگاران قدیم ، دختری که به تازگی از محیط شهر دور شده بود و به خانه جنگلی اش پناه برده بود، در شب تاریک جرات به خرج داد و مشغول پیاده روی در جنگل شد.


او عاشق وایب جنگل تاریک و تر-سناک بود. و با ترس و هیجان مشکلی نداشت. میشد گفت که انقدر فیلم و سریال های ترس-ناک دیده بود که اینجور محیط ها برایش عادی شده بود.


با فانوسی که در دست داشت به راه رفتن ادامه داد. او برای اطمینان بیشتر در برابر حیوانات در-نده با خودش تفنگ شکار برده بود .


پاییز بود و با هر قدم خود برگ های خشک زمین را به صدا در می آورد . بعد از کمی تنهایی و قدم زدن تصمیم گرفت به کلبه ی جنگلی اش برگردد.



راهش را کج کرد و به سمت کلبه اش به راه افتاد.
اما او چرا به آنجا پناه برده بود؟ به دلیل اختلافات خانوادگی پدر و مادرش و جر و بحث های آنها به محیطی پر از آرامش، سکوت و تنهایی نیاز داشت.



پدرش به اعتی-اد دچار شده بود و مادرش مدام با پدرش دعوا میگرفت و اورا به کمپ اع-تیاد رفتن مجبور میکرد و منشا اصلی همه دعوا ها و جر و بحث هایشان همین بود.



سر انجام مادرش از پدرش طلاق گرفت و حضانت دختر به دلیل ی اعت-یاد پدرش، به مادرش داده شد.



دختر که نیاز به استراحت داشت تا با این شوک بزرگ کنار بیاید، به کلبه جنگلی که برای تفریح و خوش گذرانی و مسافرت خریده بودند، آمد تا کمی ذهنش آرام شود.



به کلبه رسید در را با کلیدش باز کرد. نگاهی به داخل انداخت کلبه ای دوبلکس با پله های بسیار زیاد و ۴,۵ اتاق در طبقه بالا. نرده های پله به شکل سلطنتی و با رنگ شیری بودند.


دور تا دور کلبه مجسمه های حیوانات وحشی مانند، ببر، شیر، پلنگ و.... . بود. که وایب ترسناکی و عجیبی را منتقل میکرد. آن خانه برای دختر کمی عجیب بود اما بهتر از سر و کله زدن با پدر مادرش به نظر میرسید.



پیج زاپاس: @Aramesh.army2


ادامه در پارت بعد. شرط :
۶۵ لایک
۹۵ کامنت(نفری ۸ تا کامنت ) کمتر بزارین حذف میکنم.
......
سلام قشنگا. صبحتون بخیر.
خوشگلا تا شرط فیک بعدی جیمین برسه گفتم براتون یه چندپارتی از جیمین بزارم که یکم سرگرم بشین. البته اگر حمایت کنید.
پست آخر در جست و جوی عشق باید ۸۰ لایک و ۱۰۰ کامنت بگیره تا فیک بعدی از جیمین رو بزارم . پس اون پست رو حسابی حمایت کنید.
ممنونم که خوندین. 🩷
دیدگاه ها (۱۶۲)

راز خون پارت دهم

contract 🍷#contract 𝑃𝑇 2ویو هویج: پدر دست دخترکش رو به دستای...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p70لبخند هوانگ آروم محو شد._«پس بریم درب...

Last leaves/رمان جیمین

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

پارت : ۱۵ جیمین هنوز به اون پیام لعنتی نگاه می‌کرد و نگران ب...

{محکوم به لمس } part ۳۰ 杂交种 این قاب در چشم‌های جیمین‌ به حد...

### 👁️ پارت سوم: تالار سایه‌هاماشین رو خاموش کردم. سکوتِ سنگ...

پارت اول: عمارت خاموشباران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌های ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط