روزهایم می گذرند؛؛آرام، بے انکہ....بدانی نگاهے

روزهایم می گذرند؛؛آرام، بے انکہ....بدانی نگاهے
بے رنگ شده است؛؛صداے بی صوت دوستی را
می بینم...دوستی قدیمے .لبخندی بہ روی
لبخندی بہ روی لبهایم مے نشاند ....لبخندی کم جان
و بے روح !!! اما غروب ........بهترین لحظاتی کہ تو
را مرور می کنم ....گاهے آهنگ قدیمی ..قهوهای
تلخ در کنج کافے شاپ روزهایم مے گذر...........
فقط میــــــــــگذر..............
دیدگاه ها (۲۶)

فیک الماس در تاریکی‌ها ✨🖤قسمت اول: ورود پادشاه تاریکی‌هاساعت...

پارت بیستم

رمان :{ تا وقتی که عاشقت شدم }

༒ 𝘽𝙡𝙤𝙤𝙙𝙮 𝙑𝙖𝙢𝙥𝙞𝙧𝙚 ༒ __ ___ part 2باران هنوز بی‌امان می...

### پارت ۱۰ (پایان): میراثِ نور در قابِ خاطراتسه سال. انگار ...

007-پنهان در مه - پارت ۱۰۷

### پارت ۳: لرزشِ لب‌ها در تاریکیهفته‌ی اول در عمارت مثل گذر...

𝑾𝒊𝒍𝒅 𝑳𝒊𝒍𝒚୨ৎلیــلــیوم وحــشی¹رایحه شیرین شکوفه ها با بوی تلخ...

کن نیچیوا !😇عشقولیا اومدم با پارت ۳ این شاهکار...(*-*)مرسی ا...

راز خون پارت ۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط