{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
.اَصَن مَرد باس
.بِه خانومِش با عَصَبانیّت بِگِه :
بِبین دُخْتَر بابات
تو حَق ندارے سَرتو رو بالِش
.بِذارے!!!!
.فَهْمیدے یا نَه؟؟؟؟
.بَد یه دفعه مِهربون شِه
.بِگِه : آخِه مهړبوووڼَم اَگِه
.سَرِ تو رو سینَم نَباشِه
.مَن تا صُب موهاےکیو
.بوووووووووس کُنَم تا خوابَم بِبَره
دیدگاه ها (۲)

پآرت¹³خب داشتم‌میگفتم می سو...!می سو: هوم؟ببین...اره درسته م...

چند پارتی جونگ کوک | قرار قلابییک روز خیلی عادی رفتم تا نمای...

تک پارتی✨از صبح همه‌چیز عجیب بود.چشم‌هات رو که باز کردی، سرت...

ریاکشن پارت ۲

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

رمان دخت من

پارت ۵

شروع 🎀کفش ها و دستکش هارو پوشید و احساس احمق بودن کرد لباس ب...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره...p9( توی ماشین )هواست به رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط