سناریو ایزانا پارت ۲

ا/ت برای چند دقیقه به صورت ایزانا خیره شده بود از خوشحالی نمیدونست چیکار کنه

ایزانا:چته انقدر داری نگاه میکنی

ا/ت سرشو بر میگردونه

ا/ت:چیزی نیست

ایزانا: دختره فلان فلان شده اومد مزاحم ناهار خوردنمون شد

ا/ت:حالا نمی‌خواد انقدر عصبانی باشی

همین جوری ا/ت ایزانا داشتن حرف میزدن که زنگ خورد

ا/ت: ای بابا

نویسنده:بعد از مدتی زنگ خونه به صدا در اومد
ا/ت از ایزانا خدافظی کرد و با دوستاش پیاد به سمت خونه هاشون رفتن

تو راه»

نکته:خونه ا/ت دوستاش به هم نزدیکن

(هینا یکی از دوستای ا/ت)

هینا:ا/ت فردا ولیتایمه نمیخوای به ایزانا اعترف کنی

ا/ت: نمیدونم هنوز مطمئن نیستم

هینا : حداقل براش شکلات درست کن

ا/ت:.....

هینا: چرا نمیخوای بهش بگی که دوستش داری؟

ا/ت: میترسم ردم کنه

هینا: خوب ردت کنه

ا/ت : خنگی چیزی هستی

هینا: حتی اگه ردت کنه من کمکت میکنم دلشو به دست بیاری

ا/ت: نمیدونم چیکار کنم شاید براش شکلات درست کردم

مکالمه به پایان رسید »

ا/ت به خونه ی خودش رسید از شدت خستگی روی مبال افتاد

ا/ت:چه جور شکلاتی درست کنم براش؟

ا/ت: فکر کنم تلخ خوب باشه.... نه ... نه شیرین بهتره

نویسنده: ا/ت با کلی ذوق شروع به درست کردن شکلات کرد
خیلی بهش امیدوار بود
اون شب تا صبح نخوابید و داشت فکر میکرد



ادامه دارد


بچها اگه حمایتاتون خوب باشه پارت بعدی رو امروز میدم💝
دیدگاه ها (۵)

سناریو سانزو پارت ۱

سناریو میتسویا پارت ۳

سناریو خط قرمز پارت ۳

سناریو مایکی پارت ۲

سناریو مایکی پارت ۵

سناریو سو پارت اخر

سناریو ناگی پارت ۲

سناریو ران پارت یک

سناریو ایدل رویایی پارت ۴

سناریو مایکی پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط