فیک 《طراح من 》Part ²⁷
تهیونگ اروم اروم به ات نزدیک میشه و ات هم هیچ واکنشی نشون نمیده ولی با صدای زنگگوشی ات از هم جدا میشن ات گوشیشو از کیفش در میاره و یونگ بود میگه:م..ن باید بر...م بعدا می..ببینمت
و با سرعت دور میشه
از تهیونگ دور شدم چم شد قلبم طوری میزنه که انگار میخواد از سینم در بیاد
ته:من الان داشتی چیکار میکردی پسر
جیمین:داشتی ات رو میبوسیدی
ته:جیمین تو
جیمین:دیر کردی اومدم دنبالت ولی صحنه ای که دیدم واوا عالی بود گفتم که عاشقشی
گوشیم رو جواب دادم
ت:بله؟
یو:استخدام شدی
اره
عالیه پس امشب بریم جشن بگیریم
باشه
کجا
بار
مطمئني
اره
خوبی
اره خدافظ شب میبینمت
به خودت بیا دختر
جیمین:بچه ها تهیونگ عاشق شدع
کوک:چیییییی
بقیه باتعجب نگاه میکنن
نامی:کی
ته:بچه ها جیمین داره مبالغه میکنه
جی:پس چرا داستی میبوسیدش
ته:خوب من.....
کوک:کی رو
جی:ات رو
همه با تعجب نگاه میکنن انگار منتظر توضیح ان
ته:بچه ها من من نمیدونم چم شد یه لحظه انگار دیوونه شدم
شوگا:عاشق شده
جین:بچه از دست رفت
هوپ:خیلی برات خوشحالم
کوک:خوب کی عروسیه
جیمین:داشتی ات رو میبوسیدی بهتره بری بهش بگی دوسش داری وگرنه چیزی دیگه ای فکر کنه چی
نام:حق با جیمینه
ته:🫠🫠🫠🫠🫠بچه ها اخه من نمیدونم دوسش دارم یا نه.
شوگا:داش یعنی چی که نمیدونی
ته:خب اگه عاشقش باشمم اون که نیس
جیمین:اگه گوشیش زنگ نمیخورد همو میبوسیدین اگه نداشت که یه سیلی میزد تو گوشت
ات
کل روز داشت کار میکردم شب قرار شد با یونگ بریم بار زنگش زدم و گفتم بیاد دنبالم و واسه اتفاق اون دفعه ای خودمو کلا شبیه به یه پسر کردم موهامو طوری بستم که دیده نشن بعد یه کلا پوشیدم سیبیل گذاشتم و لباس مردونه پوشیدم
و رفتم پایین
لی سئوجون و پی دی نیم دارن وارد شرکت میشن
یونگ ویو
اومدم کمپانی دم در تهیونگ و دوستاشو دیدم بعد از سلام و احوال پرسی سراغ ات رو گرفتم که یه مرده پرید وسط حرفامون و گفت
ات:به به عجب خانمی افتخار اشنایی میدین
یو:نه
ات:ناز نکن دیگه
ات دست یونگ رو گرفت
ات:از چنین اقبالی محروم نکن تو ای ماه رو
یونگ:برید لطفا
ته:نشتیدی چی گفت مرتیکه برو رد کارت
ات
از لحن تهیونگ ترسیدم بقیه پسراهم طوری نگام میکنن که الان میخوان منو بکشن ولی یکم دیگه ادامه میدم.
ات:وکیل مدافع ای پسر کوچولو
به این میگم کوچولو با قد ۱۶۴😁
ات:خوشکله بیا بریم
پی دی نیم میاد و میگه
اینجا چه خبره
ات:شما کدوم خری باشین
{ات صداشو یه طوری کرده مردونه به نظر بیاد}
پی :رئیس این شرکت
ات:جدی🤐🤐🤐
بدبخت شدم
ته:همین الان میری
ات:چشم اقا اصلا من غلط کردم
داشتم میرفتم که دیزی صدام کرد اون دید که خودمو شبیع مرد کردم
دیزی:ات وایسا کیفت
ته:ات
یونگ:دختر تویی
ات:اره خب من
سیبیل و کلاهو در اوردم و گفتم ببخشید
پی:خانم دیزی ایشون کین
دیزی:دستیار جدیدم
پی:شما الان چی گفتی خانم ات یکم اشنا به نظر میاین
ته:دختر عموی منه ات چرا اینکارو کردی
ات:رئیس ببخشيد
پی:دخترم اشکالی نداره
ات:چدی اخراجمنمیکنیم
پی:نه چرا تازشم من استخدامت نکردم که کنم تو واسه من کار نمیکنی واسع خانم دیزی کار میکنین
ات:درستع
ته:ات.
ات:بله؟
ته:چرا اینکارو کردی داشتم با مشت میزدم تو دهنت
ات:میخوام با یونگ برم بار چون اونباری بهم تجاوز شد خواستم خودمو پسر کنم
ته:مجبوری نمیری نمیزارم
ات:باشه نمیرم چی ولی صبر کن به تو چه چرا ایشششش
دست یونگ رو گرفتم و رفتم
ته:ات حق نداری بری بار(با داد)
ات:باشه نمیرم
سئوجون
این دختر خیلی خاصه هم دیوونست هم باهوش میخوامش باید مال من شه
یونگ:چی شد دختر
ات:یونگ فکر کنم عاشق شدم
چی جدی کی
خب عاشق عاشق
تهیونگ نه
دختر دارم دیوونه میشم
یک هفته بعد
ات
یک هفته شد اصلا تهیونگ رو درس حسابی ندیدم ساعت ۶ صبح میام سر کار و ۱۲ برمیگردم هربارم که میبینمش حرف زدن یادم میره کلا چرت میگم این داره دیوونم میکنه و از طرفی جکسون اوووف خودش رفت الانم بخشش میخواد
ته
من عاشق شدم عاشق ات ولی فکر نکنم اون دوسم داشته باشه همش ازم فرا میکنه و اصلا نمیخواد منو ببینه الان چیکار کنم
ات ویو
الکی عین دیوونه ها دارم تو شهر ول میچرخم واسه اینکه با تهیونگ رو به رو نشم اینقدر زود از خونه میزنم بیرون ولی تا کی ،تاکی میخوای اینطور باشی دختر چراغ سبز بود منتظر بودم که قرمز شه ولی یه ماشین وایساد جلوم
سئوجون ویو
داشتم میرفتم شرکت که ات رو دیدم به رارنده گفتم ماشینو نگه داره پياده شدم و گفتم
سلام میری بیگ هیت بیا برسونمت
علیک نمیخوام
هنوزم از دستم ناراحتی
اقا برین سوار ماشینتون شین شر کم کنید با تشکر
ات با اینکارت باعث میشی بیشتر بخوام
سوهو:به بیبی گرلم
پایان
حمایت پلیززززز 😀💜
ناظر جان منتشر کن😀
اول بلایک بعد برو پارت بعد
و با سرعت دور میشه
از تهیونگ دور شدم چم شد قلبم طوری میزنه که انگار میخواد از سینم در بیاد
ته:من الان داشتی چیکار میکردی پسر
جیمین:داشتی ات رو میبوسیدی
ته:جیمین تو
جیمین:دیر کردی اومدم دنبالت ولی صحنه ای که دیدم واوا عالی بود گفتم که عاشقشی
گوشیم رو جواب دادم
ت:بله؟
یو:استخدام شدی
اره
عالیه پس امشب بریم جشن بگیریم
باشه
کجا
بار
مطمئني
اره
خوبی
اره خدافظ شب میبینمت
به خودت بیا دختر
جیمین:بچه ها تهیونگ عاشق شدع
کوک:چیییییی
بقیه باتعجب نگاه میکنن
نامی:کی
ته:بچه ها جیمین داره مبالغه میکنه
جی:پس چرا داستی میبوسیدش
ته:خوب من.....
کوک:کی رو
جی:ات رو
همه با تعجب نگاه میکنن انگار منتظر توضیح ان
ته:بچه ها من من نمیدونم چم شد یه لحظه انگار دیوونه شدم
شوگا:عاشق شده
جین:بچه از دست رفت
هوپ:خیلی برات خوشحالم
کوک:خوب کی عروسیه
جیمین:داشتی ات رو میبوسیدی بهتره بری بهش بگی دوسش داری وگرنه چیزی دیگه ای فکر کنه چی
نام:حق با جیمینه
ته:🫠🫠🫠🫠🫠بچه ها اخه من نمیدونم دوسش دارم یا نه.
شوگا:داش یعنی چی که نمیدونی
ته:خب اگه عاشقش باشمم اون که نیس
جیمین:اگه گوشیش زنگ نمیخورد همو میبوسیدین اگه نداشت که یه سیلی میزد تو گوشت
ات
کل روز داشت کار میکردم شب قرار شد با یونگ بریم بار زنگش زدم و گفتم بیاد دنبالم و واسه اتفاق اون دفعه ای خودمو کلا شبیه به یه پسر کردم موهامو طوری بستم که دیده نشن بعد یه کلا پوشیدم سیبیل گذاشتم و لباس مردونه پوشیدم
و رفتم پایین
لی سئوجون و پی دی نیم دارن وارد شرکت میشن
یونگ ویو
اومدم کمپانی دم در تهیونگ و دوستاشو دیدم بعد از سلام و احوال پرسی سراغ ات رو گرفتم که یه مرده پرید وسط حرفامون و گفت
ات:به به عجب خانمی افتخار اشنایی میدین
یو:نه
ات:ناز نکن دیگه
ات دست یونگ رو گرفت
ات:از چنین اقبالی محروم نکن تو ای ماه رو
یونگ:برید لطفا
ته:نشتیدی چی گفت مرتیکه برو رد کارت
ات
از لحن تهیونگ ترسیدم بقیه پسراهم طوری نگام میکنن که الان میخوان منو بکشن ولی یکم دیگه ادامه میدم.
ات:وکیل مدافع ای پسر کوچولو
به این میگم کوچولو با قد ۱۶۴😁
ات:خوشکله بیا بریم
پی دی نیم میاد و میگه
اینجا چه خبره
ات:شما کدوم خری باشین
{ات صداشو یه طوری کرده مردونه به نظر بیاد}
پی :رئیس این شرکت
ات:جدی🤐🤐🤐
بدبخت شدم
ته:همین الان میری
ات:چشم اقا اصلا من غلط کردم
داشتم میرفتم که دیزی صدام کرد اون دید که خودمو شبیع مرد کردم
دیزی:ات وایسا کیفت
ته:ات
یونگ:دختر تویی
ات:اره خب من
سیبیل و کلاهو در اوردم و گفتم ببخشید
پی:خانم دیزی ایشون کین
دیزی:دستیار جدیدم
پی:شما الان چی گفتی خانم ات یکم اشنا به نظر میاین
ته:دختر عموی منه ات چرا اینکارو کردی
ات:رئیس ببخشيد
پی:دخترم اشکالی نداره
ات:چدی اخراجمنمیکنیم
پی:نه چرا تازشم من استخدامت نکردم که کنم تو واسه من کار نمیکنی واسع خانم دیزی کار میکنین
ات:درستع
ته:ات.
ات:بله؟
ته:چرا اینکارو کردی داشتم با مشت میزدم تو دهنت
ات:میخوام با یونگ برم بار چون اونباری بهم تجاوز شد خواستم خودمو پسر کنم
ته:مجبوری نمیری نمیزارم
ات:باشه نمیرم چی ولی صبر کن به تو چه چرا ایشششش
دست یونگ رو گرفتم و رفتم
ته:ات حق نداری بری بار(با داد)
ات:باشه نمیرم
سئوجون
این دختر خیلی خاصه هم دیوونست هم باهوش میخوامش باید مال من شه
یونگ:چی شد دختر
ات:یونگ فکر کنم عاشق شدم
چی جدی کی
خب عاشق عاشق
تهیونگ نه
دختر دارم دیوونه میشم
یک هفته بعد
ات
یک هفته شد اصلا تهیونگ رو درس حسابی ندیدم ساعت ۶ صبح میام سر کار و ۱۲ برمیگردم هربارم که میبینمش حرف زدن یادم میره کلا چرت میگم این داره دیوونم میکنه و از طرفی جکسون اوووف خودش رفت الانم بخشش میخواد
ته
من عاشق شدم عاشق ات ولی فکر نکنم اون دوسم داشته باشه همش ازم فرا میکنه و اصلا نمیخواد منو ببینه الان چیکار کنم
ات ویو
الکی عین دیوونه ها دارم تو شهر ول میچرخم واسه اینکه با تهیونگ رو به رو نشم اینقدر زود از خونه میزنم بیرون ولی تا کی ،تاکی میخوای اینطور باشی دختر چراغ سبز بود منتظر بودم که قرمز شه ولی یه ماشین وایساد جلوم
سئوجون ویو
داشتم میرفتم شرکت که ات رو دیدم به رارنده گفتم ماشینو نگه داره پياده شدم و گفتم
سلام میری بیگ هیت بیا برسونمت
علیک نمیخوام
هنوزم از دستم ناراحتی
اقا برین سوار ماشینتون شین شر کم کنید با تشکر
ات با اینکارت باعث میشی بیشتر بخوام
سوهو:به بیبی گرلم
پایان
حمایت پلیززززز 😀💜
ناظر جان منتشر کن😀
اول بلایک بعد برو پارت بعد
- ۲۴.۶k
- ۰۱ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط