دیدار
ناروتو و اوبیتو:چه راهی؟
خب قبلش باید این حفاظی که نمیگذارد من راحت به ناروتو کمک کنم را از بین ببریم
اوبیتو:چگونه؟
کوراما:باید اول یک مکان خوب پیدا کنیم که فعلا داریم دوم ناروتو باید در انزوا باشه که نیست اوبیتو تو برو حواست به اطراف باشه که کسی نزدیک نشه سوم هم دیگه با من فقط ناروتو از چیزی که میبینی غافلگیر نشو
درون مهروموم:
کوراما:ناروتو من اروم اروم به تو چاکرا وارد میکنم مقامت نکن بعد هر کاری که میگویم را بکن درضمن من قراره مثل این شرور ها حرف بزنم فقط بگزار یک بار دیگر فیلمنامه را بخوانم... اها.. خب ... اهم... پس که اینطور. خب بریم برای شروع.
سپس ارام ارام به ناروتو چاکرا وارد کرد ناروتو چاکرایش را به گردش در اورد و مقاومت نکرد وقتی کوراما مقدار چاکرای لازم را وارد کرد شروع کرد: اره ناروتو فقط چشم هایت را ببند و بیا نزدیک تر مهر را بردار.
ناروتو تمام کار های کوراما را موبه مو انجام داد وقتی زیر چشمی نگاه میکرد میدید کوراما داره این حرف هارو از روی متن میگوید نزدیک بود بزند زیر خنده ولی خودش را کنترل کرد سپس از زمین بلند شد و جلوی مهروموم ایستاد کوراما گفت همینه مهر را بردار و من و خودت را ازاد کن ناروتو دستش را سمت مهر برد ناگهان دستی دستش را گرفت و کشید عقب و گفت:نه ناروتو این کارو نکن
کوراما نتوانست خود را کنترل کند و زد زیر خنده صدای خنده ی کوراما تو فضا پیچیده بود ناروتو گفت:هی حالا میتونم چشمام را باز کنم؟
کوراما در حالی که اشکش را با انگشتش پاک میکرد گفت: اره! اره!حالا میتونی چشمایت را باز کنی و پدر از همه جا بیخبرت رو ببینی راستی هی سلام میناتو رکب خور اخ چقدر چسبید.
میناتو که فهمید از کوراما رکب بدی خورده و همه ی این ها نمایش بوده نمیدانست بخندد یا گریه کند یا نفس راحت بکشد که ناگهان فردی او را بغل کرد ناروتو بود سرش را در شکم میناتو فرو برده بود(یادتان باشد در این داستان ناروتو دختر است و دختر ها هم بابایی هستند برای همین با مشت تو دلش نیومد) میناتو لحظه ای شوکه شد اما سپس دستش را روی سر ناروتو گذاشت و نوازش کرد و گفت:اره من دیگه اینجام میتونی فعلا هر چقدر دوست داشتی خودتو خالی کنی.
بعد از چند دقیقه ناروتو از میناتو کمی فاصله گرفت و با چشمانی که پف کرده بودند گفت:پس تو..هق..هوکاگه ی چهارم واقعا بابای...هق هق...من هستی؟. میناتو گفت:اره حالا میشه به من توضیح بدی اینجا چه خبر است؟
نارو:من نمیدونم این فکر کوراما بود
میناتو:کوراما بگو اینجا چه خبر است(با حالتی غضبناک)
ادامه پارت بعد فضام تموم شد کامنت بذارین
خب قبلش باید این حفاظی که نمیگذارد من راحت به ناروتو کمک کنم را از بین ببریم
اوبیتو:چگونه؟
کوراما:باید اول یک مکان خوب پیدا کنیم که فعلا داریم دوم ناروتو باید در انزوا باشه که نیست اوبیتو تو برو حواست به اطراف باشه که کسی نزدیک نشه سوم هم دیگه با من فقط ناروتو از چیزی که میبینی غافلگیر نشو
درون مهروموم:
کوراما:ناروتو من اروم اروم به تو چاکرا وارد میکنم مقامت نکن بعد هر کاری که میگویم را بکن درضمن من قراره مثل این شرور ها حرف بزنم فقط بگزار یک بار دیگر فیلمنامه را بخوانم... اها.. خب ... اهم... پس که اینطور. خب بریم برای شروع.
سپس ارام ارام به ناروتو چاکرا وارد کرد ناروتو چاکرایش را به گردش در اورد و مقاومت نکرد وقتی کوراما مقدار چاکرای لازم را وارد کرد شروع کرد: اره ناروتو فقط چشم هایت را ببند و بیا نزدیک تر مهر را بردار.
ناروتو تمام کار های کوراما را موبه مو انجام داد وقتی زیر چشمی نگاه میکرد میدید کوراما داره این حرف هارو از روی متن میگوید نزدیک بود بزند زیر خنده ولی خودش را کنترل کرد سپس از زمین بلند شد و جلوی مهروموم ایستاد کوراما گفت همینه مهر را بردار و من و خودت را ازاد کن ناروتو دستش را سمت مهر برد ناگهان دستی دستش را گرفت و کشید عقب و گفت:نه ناروتو این کارو نکن
کوراما نتوانست خود را کنترل کند و زد زیر خنده صدای خنده ی کوراما تو فضا پیچیده بود ناروتو گفت:هی حالا میتونم چشمام را باز کنم؟
کوراما در حالی که اشکش را با انگشتش پاک میکرد گفت: اره! اره!حالا میتونی چشمایت را باز کنی و پدر از همه جا بیخبرت رو ببینی راستی هی سلام میناتو رکب خور اخ چقدر چسبید.
میناتو که فهمید از کوراما رکب بدی خورده و همه ی این ها نمایش بوده نمیدانست بخندد یا گریه کند یا نفس راحت بکشد که ناگهان فردی او را بغل کرد ناروتو بود سرش را در شکم میناتو فرو برده بود(یادتان باشد در این داستان ناروتو دختر است و دختر ها هم بابایی هستند برای همین با مشت تو دلش نیومد) میناتو لحظه ای شوکه شد اما سپس دستش را روی سر ناروتو گذاشت و نوازش کرد و گفت:اره من دیگه اینجام میتونی فعلا هر چقدر دوست داشتی خودتو خالی کنی.
بعد از چند دقیقه ناروتو از میناتو کمی فاصله گرفت و با چشمانی که پف کرده بودند گفت:پس تو..هق..هوکاگه ی چهارم واقعا بابای...هق هق...من هستی؟. میناتو گفت:اره حالا میشه به من توضیح بدی اینجا چه خبر است؟
نارو:من نمیدونم این فکر کوراما بود
میناتو:کوراما بگو اینجا چه خبر است(با حالتی غضبناک)
ادامه پارت بعد فضام تموم شد کامنت بذارین
- ۴.۳k
- ۲۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط