پارت ۱۴

پارت ۱۴

G:"حالا میفهمم منظورت از نگاه استاکرت چی بود. یجوری نگاهم کرد فکر کردم روز اخر زندگیمه."
گای با صدای ناله مانند همیشگی اش گفت، طبق معمول به کاکاشی غر زد.
خم شد و چسبید به بازوی کاکاشی تا چرت و پرت هایش روی او تاثیر بیشتری داشته باشند (چقد من این بشرو دوسسسست دارم.):"تمام این مدت با این نگاها سر میکردی کاکاشیی؟ ععععر من همون یدونشم نتونستم."
ولی کاکاشی کاملا گوش نمیکرد. توی فکر فرو رفته بود، اینکه اوبیتو گای را ترسانده باشد.
او نمیخواست هیچ کدام از این قضایا [نگاه و استاکر و اینجور چیزها] به گای ربط داشته باشد و بهترین دوستش را اذیت کند.
نه، او دردسر را برای گای نمیخواست و از همان اول هم تلاش میکرد گای را از این موضوع دور نگه دارد.
و حالا؟
گای به او میگفت دیروز بخاطر ترس از اوبیتو باهاش نیامده خانه؟ داشت مشکوک میشد.
یک لحظه، بعد گای زد به شانه اش:"چرا زل زدی تو روحم؟ دارم سوال میکنم ازت."
کاکاشی از تو هپروت امد بیرون:"عا...اره، چی میگفتی؟"
گای دوباره پرسید:"میگم چه خبر از استاکره اصن؟ تونستی بگیریش؟"

حالا کاکاشی گیر کرده بود توی دو راهی.

از طرفی، دلش میخواست اوبیتو را لو بدهد و هم خودش و هم گای را از این مخمصه خلاص کند. یجورایی برگردد به زندگی عادی.

ولی از طرف دیگر؟ چیزی توی قلبش مدام سمت اوبیتو برمیگشت.
مراقبت های سلطه گرانه. نگاه هایی که از روی طمع و هوس نبودند، بلکه واقعا عاشق بودند.
و ان اتفاق های لعنتی ای که توی جاده افتاد؟ انها طوری توی ذهن کاکاشی حک شده بودند که احتمالا باید مغزش را با اسید میشست. او گیر کرده بود، توی دنیای اوبیتو.

و دوباره دروغ گفت:"نه...دیگه جاسوسیمو نمیکنه."

دروغ‌. حقیقت این بود که خودش هم نمیدانست اوبیتو دقیقا چه کار میکند و چه کار 'قرار است' بکند.
احتمالا او غیر قابل پیش بینی ترین فرد بود.
●
دیدگاه ها (۴)

معامله نهاییپارت ۷۰هیچوقت دغدغه ام این نبوده که چیزی رو چجور...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۴۸

دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

007-پنهان در مه - پارت ۶۶

ترسیده بود. سرش درد میکرد. حالش خوش نبود. ل درد وحشتناکی تو ...

محموله چی بود؟ احتمالا مواد بود. ولی چرا این باند باید یه مو...

سناریو ی درام از ا/ت و باجی

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش سوم_"سه دور""چی؟""چهار دو...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 16جونگکوک برگشت به س...

پارت: 23 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ساعت هشت صبح، راهروی دبیرس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط