رمان گناهکار قسمت هشتم (679)
کتابخانه نودهشتیا
گناهکار
fereshteh27 کاربر انجمن نودهشتیا
بی بی چادرشو کشیده بود توی صورتش و شونه های لرزونش نشون میداد که داره گریه میکنه هر از گاهی اسم خدا رو زیر لب صدا می کرد و دعا می خوند تسبیحی که یادگار شوهرش بود و همیشه به گردنش مینداخت حالا با همون هر دونه رو با صلوات به نیت شفای چون بچه هاش می فرستاد.
فرهاد از پنجره ی بخش به آرشام نگاه کرد پرستارا دستگاههای کنترل ضربان قلب فشار خون تعداد تنفس رو به بدن آرشام وصل کرده بودند و تنها از طریق لوله ی اکسیژن قادر به تنفس بود فرهاد که اجازه ی ورود داشت رفت توی اتاق و کنار دکتر که داشت وضعیت کنونی بیمار رو توی پرونده ثبت می کرد. ایستاد.
فرهاد حالش چطوره آقای دکتر؟
دکتر مکث کوتاهی کرد و در حالی که پرونده رو میبست اون و به پرستار داد و رو به فرهاد گفت ایشون از بیماری قلبی حادی رنج می
برند. در اثر فشار عصبی که بهشون وارد شده دچار ایست قلبی شدند.
فرهاد: وقتی بیهوش شد نبض نداشت اما با ماساژ به ر سینه و تنفس مصنوعی برگشت.
دکتر افراد ماهر این جور مواقع میدونن باید چکار کنند اگه شما نبودید بیشک جونشو از دست می داد.
فرهاد کی بهوش میاد؟
8ACIN دکتر هنوز چیزی مشخص نیست چند تا آزمایش باید روشون انجام بشه با پزشکشونم مشورت میکنم تا ببینیم خدا چی می خواد. در هر صورت به هوشم بیان این دردا ادامه داره.
بی بی آروم و قرار نداشت تا دلارام رو ببینه.
فرهاد همراه بی بی و پری رفتند سمت اتاق مراقبتهای ویژه ولی فقط از پشت شیشه میتونستند اونو ببینن بی بی که با دیدن دلی داغ دلش تاز شده بود زد زیر گریه و در حالی که دستشو به شیشه میکشید زیر لب گفت: الهی بی بی پیش مرگت بشه مادر کم تو زندگیت سختی کشیدی دختر کم؟ چرا با خودت همچین کردی؟ خدایا شفای بچه هامو از خودت میخوام هر دوشون جوونن همه ی امیدم به
خودته نجاتشون بده خدایا هیچ کس رو گرفتار تخت بیمارستان نکن
با گوشه ی چادرش اشکاشو پاک کرد رو به فرهاد دو تا قرآن کوچیک داد و گفت: پسرم تو که میتونی بری توی اتاق این دو تا قرآن رو بذار زیر بالشاشون خیر ببینی مادر
فرهاد قرآنها رو از دست بی بی گرفت و بوسید. یکیشون رو گذاشت زیر بالش دلارام و اون یکی رو هم زیر بالش آرشام
این کتاب توسط کتابخانه ی مجازی نودهشتیا (www.98ia.com ساخته و منتشر شده است ::.
آرشام روز دوم بهوش اومد ولی دلارام هنوز بیهوش بود دکتر تشخیص داد که در اثر فشار روحی حاد سیستم عصبیش مختل شده و با وجود اینکه علایم حیاتیش نرماله اما جای نگرانی نیست و به زودی به هوش میاد روز سوم دلارام هم آروم چشماش رو باز کرد.
گناهکار
fereshteh27 کاربر انجمن نودهشتیا
بی بی چادرشو کشیده بود توی صورتش و شونه های لرزونش نشون میداد که داره گریه میکنه هر از گاهی اسم خدا رو زیر لب صدا می کرد و دعا می خوند تسبیحی که یادگار شوهرش بود و همیشه به گردنش مینداخت حالا با همون هر دونه رو با صلوات به نیت شفای چون بچه هاش می فرستاد.
فرهاد از پنجره ی بخش به آرشام نگاه کرد پرستارا دستگاههای کنترل ضربان قلب فشار خون تعداد تنفس رو به بدن آرشام وصل کرده بودند و تنها از طریق لوله ی اکسیژن قادر به تنفس بود فرهاد که اجازه ی ورود داشت رفت توی اتاق و کنار دکتر که داشت وضعیت کنونی بیمار رو توی پرونده ثبت می کرد. ایستاد.
فرهاد حالش چطوره آقای دکتر؟
دکتر مکث کوتاهی کرد و در حالی که پرونده رو میبست اون و به پرستار داد و رو به فرهاد گفت ایشون از بیماری قلبی حادی رنج می
برند. در اثر فشار عصبی که بهشون وارد شده دچار ایست قلبی شدند.
فرهاد: وقتی بیهوش شد نبض نداشت اما با ماساژ به ر سینه و تنفس مصنوعی برگشت.
دکتر افراد ماهر این جور مواقع میدونن باید چکار کنند اگه شما نبودید بیشک جونشو از دست می داد.
فرهاد کی بهوش میاد؟
8ACIN دکتر هنوز چیزی مشخص نیست چند تا آزمایش باید روشون انجام بشه با پزشکشونم مشورت میکنم تا ببینیم خدا چی می خواد. در هر صورت به هوشم بیان این دردا ادامه داره.
بی بی آروم و قرار نداشت تا دلارام رو ببینه.
فرهاد همراه بی بی و پری رفتند سمت اتاق مراقبتهای ویژه ولی فقط از پشت شیشه میتونستند اونو ببینن بی بی که با دیدن دلی داغ دلش تاز شده بود زد زیر گریه و در حالی که دستشو به شیشه میکشید زیر لب گفت: الهی بی بی پیش مرگت بشه مادر کم تو زندگیت سختی کشیدی دختر کم؟ چرا با خودت همچین کردی؟ خدایا شفای بچه هامو از خودت میخوام هر دوشون جوونن همه ی امیدم به
خودته نجاتشون بده خدایا هیچ کس رو گرفتار تخت بیمارستان نکن
با گوشه ی چادرش اشکاشو پاک کرد رو به فرهاد دو تا قرآن کوچیک داد و گفت: پسرم تو که میتونی بری توی اتاق این دو تا قرآن رو بذار زیر بالشاشون خیر ببینی مادر
فرهاد قرآنها رو از دست بی بی گرفت و بوسید. یکیشون رو گذاشت زیر بالش دلارام و اون یکی رو هم زیر بالش آرشام
این کتاب توسط کتابخانه ی مجازی نودهشتیا (www.98ia.com ساخته و منتشر شده است ::.
آرشام روز دوم بهوش اومد ولی دلارام هنوز بیهوش بود دکتر تشخیص داد که در اثر فشار روحی حاد سیستم عصبیش مختل شده و با وجود اینکه علایم حیاتیش نرماله اما جای نگرانی نیست و به زودی به هوش میاد روز سوم دلارام هم آروم چشماش رو باز کرد.
- ۱.۹k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط