#دختر_باغبان 🌱

#دختر_باغبان 🌱

#پارت_84

با احساس سوزش شدیدی توی دستم بیدار شدم.
آروم دورمو نگاه کردم توی بیمارستان بودم.

پرستار:بیدار شدی عزیزم؟

+چی شده من چرا اینجام؟

پرستار: بخواطر مشکل قلبیت حالت بد شده بود آوردنت بیمارستان.
دردی توی ناحیه قلبت نداری؟

+نه فقط یه درد خیلی خفیفی احساس میکنم.

پرستار:خوبه همین جا صبر کن تا دکتر بیاد.

+آهان باشه.
راستی شما نمی‌دونید دوستام کجان؟

پرستار:از دیروز که آوردنت اینجا بودن فک کنم یه نیم ساعت پیش رفتن میخوای بهشون بگم که بهوش اومدی؟

+نه نمی‌خواد

پرستار: هرجور خودت راحتی.

+آروم از حالت دراز به نشسته درومدم. و به بالشت تکیه دادم.
بدجوری تشنم بود دور ورم هیچ آبی نبود.
پرستار های زیادی رد میشدن ولی هیچ کدومشون جوابمو نمیدادن.
اومدم از تخت بیام پایین که دکتر اومد.

دکتر: بهتره توی این شرایط روی تختت باشی.

+عا ببخشید.(روی تخت نشست

دکتر:چیزی لازم داشتی؟

+فقط یه لیوان آب می‌خوام.

دکتر: میگم الان برات بیارن.

+ممنونم

دکتر:خب خانم جانگ اصلا وضعیت خوبی ندارین.
فشار زیادی روی قلبتونه باید این فشارو کم کنید.

+ولی قلب من اصلا مشکل زیادی نداشت.

دکتر: قبلاً نداشت ولی الان داره نمی‌دونم شما فقط ۱۶سالتونه نباید مشکل قلبیتون اینطوری وخیم باشه.
حالا اگه توی این چند مدت درست از قلبتون درست مراقبت کنید به عمل نیازی نیست اگه هم نه درست مراقبت نکنید باید عمل بشید.
من دیگه میرم.

+باشه
یکی از پرستارا آب بهم داد و خوردم.
به پشتم تکیه دادم و به بقیه بیمارا نگاه کردم همه یه نفر کنارشون بود ولی انگار که فقط من بودم که تنها بودم.

ادامه دارد...................🌱
دیدگاه ها (۰)

عضو. ۸ Bts

برده عمارت جئون

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی جونکوک پرستار پرنسس خودش شد 🥹💜🪻🪽ا/ت چند روزی...

۳ پارتی

تکه ای از تو 1

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 17جین بعد از تماس شوگا گوشی رو گذاشت کنار و ب...

Iove and the moonPart36کوک: عشقم پاشو صبح شده یونا: نمی خوا...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟕𝟖دقایقی بعد، درِ اتاق اورژانس...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴³ویو: جونگ‌کوکماشین جلوی بیمارستا...

dark life = ۳۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط