پارت چهارم | پشت نگاه سردت 🦋

پارت چهارم | پشت نگاه سردت 🦋

ویو آت

همراه جیا وارد کلاس شدیم و سر جامون نشستیم.

جیا هنوز داشت با تعجب نگام می‌کرد.

جیا: آت...

ات: هوم؟

جیا: تو واقعاً امروز تصمیم گرفتی با همه دعوا کنی؟

ات: من؟! 😐 من فقط جواب میدم.

جیا: آره، دقیقاً مشکل همینه!

خندم گرفت.

ات: باشه بابا، امروز سعی می‌کنم آروم باشم.

همون لحظه معلم وارد کلاس شد و همه سر جاشون نشستیم.

معلم: بچه‌ها، من از دور بین مدرسه میبینم چند نفر که نه کل مدرسه باهم مشکل دارن پس تصمیم گرفتیم از سمت مدرسه خونه ای برای دانش آموزان در نظر بگیریم که گروهی برن و اختلافشان رو کنار بزارن

صدای اعتراض چند نفر بلند شد.

معلم: ساکت! گروه‌ها رو خودم مشخص می‌کنم.

شروع کرد اسم‌ها رو خوندن.

معلم: ات ته یونگ جونگ کوک جیمین جیا هانا

چند اسم دیگه گفت و بعد مکث کرد.

معلم:

من و جیا همزمان به هم نگاه کردیم.

ات: چی؟!

جیا زیر لب خندید.

جیا: آروم باش... 😂

ات: نه

ته از اون طرف کلاس با خونسردی گفت:

ته: منم اعتراضی ندارم.

با حرص نگاش کردم.

ات: من اعتراض دارم!

معلم: اعتراضت وارد نیست. گروهتون همینه.

ته یه لبخند کوچیک زد.

ته: انگار مجبوریم

ته: خیلی خوب. پس بعد از مدرسه باید آماده شید

ات:حتما

ته: آفرین

ات: هوف

ته خندید.

همون موقع هانا از کنارمون رد شد و با دیدن من و ته کنار هم ایستاده، اخماش رفت توی هم.

هانا: ته!

ته برگشت.

هانا: میشه باهات حرف بزنم؟

ته: الان نه.

هانا: ولی...

ته: گفتم الان نه.

هانا با ناراحتی رفت.

من نگاهی بهش کردم.

ات: دوست دخترته؟

ته سریع نگام کرد.

ته: به تو چه؟

ات: هیچی، فقط پرسیدم.

ته: کنجکاوی نکن.

ات: باشه آقای مرموز.

کیفم رو برداشتم و از کلاس بیرون رفتم.

ویو آت

بعد از مدرسه مستقیم رفتم سر کار.

وسط کار، گوشیم زنگ خورد.

جیا بود.

ات: الو؟

جیا: آت! کجایی؟

ات: سر کارم.

جیا: یادت نره آماده شید خودم میام دنبالت

ات: باشه جنتلمن .

جیا: مرض 😂

ات: خداحافظ جیا.

تماس رو قطع کردم و با خنده سرم رو تکون دادم.

ادامه دارد... 🦋
دیدگاه ها (۷)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۰ | «مهمان ناخوانده، رئیس...

رمان(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓t3 ⊹˚₊𐙚𓆩♡𓆪 ─────────────── 𓆩♡𓆪🌷 ویو آت ...

.پارت 23 ویو ات و هیون داخل مدرسه: ات: اخیش بلاخره رسیدیم مد...

پارت 29رمان عشق مدرسه ای ویو فردا صبح وقتی ات داشت برای مدرس...

پارت 19 رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍ات رو برد اتاق. و پرتش کرد رو ت...

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕07⊹˚₊𐙚کوک:ـ نمی‌دونم، شاید مثلاً بری ب...

مربی موتور سوار

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط