{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غنچه از خواب پرید ، و گلی تازه به دنیا آمد

غنچه از خواب پرید ، و گلی تازه به دنیا آمد

خار خندید و به گل گفت : سلام و جوابی نشنید

خار رنجید ولی هیچ نگفت

ساعتی چند گذشت ، گل چه زیبا شده بود

دست بی رحمی آمد نزدیک

... گل سراسیمه ز وحشت افسرد

لیک آن خار در آن دست خزید

و گل از مرگ رهید

صبح فردا که رسید

خار با شبنمی از خواب پرید

گل صمیمانه به او گفت : سلام
دیدگاه ها (۱)

زندگی دفتری از خاطره هاست یک نفر دردل شب یک نفر دردل خاک یک ...

وقتی شب میخوابی و ساعتت رو كوك میكنی رو 7 صبح.. وقتی 6:59 د...

دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و ه...

یه غمى هست که فقط بچه هاى آخر درکش میکنن! کم و کمتر شدن آدم ...

Between Sleep and Breath

خانوم مدیرعاملپارت آخر | پنج سال بعد... 🎂🧸پنج سال از آن روزه...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

خانوم مدیرعاملپارت دوم | صبحی جدیدساعت شش و نیم صبح.زنگ خانه...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 120✦...................

# پارت نهم: تسلیمِ بیصدابادِ شب، پردههای نازکِ اتاق را به رق...

تک پارتی✨«فقط یک خواب بود»دو شب از رفتن همسرش گذشته بود.دو ش...

🧁 پارت نوزدهم | اولین قرار عاشقانهصبح روز بعد...لیانا با لبخ...

007-پنهان در مه - پارت ۷۵

قسمت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط