ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمت

ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمت
بر سینه می فشارمت، اما ندارمت

ای آسمان من که سراسر ستاره ای
تا صبح می شمارمت، اما ندارمت

در عالم خیال خودم چون چراغ اشک
بر دیده می گذارمت، اما ندارمت

می خواهم ای درخت بهشتی، درخت جان
در باغ دل بکارمت، اما ندارمت

می خواهم ای شکوفه ترین مثل چتر گل
بر سر نگاه دارمت، اما ندارمت
دیدگاه ها (۳)

ای یار ناشناخته من دوست دارمتگاهی به جان و گاه به دل می سپار...

🩵🤍 چشم‌هایت رادر رؤیاییکه پایان نداشت،دیده‌ام...پناهِ روشنِ ...

( فکر کن چقدر بی شرف هستی اومدی پست راجب جوون های ایران رو‌گ...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p90صبح...نور خورشید از پنجره‌ی بلند اتاق...

فراتر از خویش

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

آدم‌هایی بودیم که با نقشه‌های بزرگ در سر و چشم‌های روشن از ف...

انسان متحیر در ستایش جزئیات این جهان هستی است..متحیر از ؛تفا...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط