ازبچگی عاشق بارون بودم

ازبچگی عاشق بارون بودم
هر وقت بارون میومد میدوییدم تو حیاط دستامو باز میکردم و می‌چرخیدم تا بارون ب صورت و موهای بلندم بخوره
نفس عمیق می کشیدم تا بوی خاک. نم خورده باغچه
تمام ریه هامو پر کنه
می نشستم رو تاب تو حیاط و اروم زیر بارون تاب میخوردم
بزرگ شدم
تا 15-16 سالگی هم همین عادتو داشتم ولی یه نفر مث ی نسیم اومد تو زندگیم و مث طوفان کل زندگیمو ویرون کرد و احساسمو نابود کرد و رفت
حالا بارون فقط واسم یاد اوری خاطرات گذشته و روزای تلخ هستن
شاید دیگه هرگز نتونم ب عادت بچگیام برگردم
هعی خدایا حق من نبود
لذت بخش ترین کار زندگیم بشع چیزی ک ازش متنفرم
هه عجب سرنوشتی
#no copy
دیدگاه ها (۱۲۲)

چند پارتی.. وقتی زیر بارون بهت اعتراف میکنه.. Part 1(ویو ا.ت...

💭شبا فانوس روشن می کرد،اگه خود ادیسون از تو قبر بیرون میومدو...

Fate پارت ۶

💜عشق ممنوعه 💜

p.end

part 42ا.ت : تهیونگ رنگ مورد علاقم چیه بزرگترین ترسم ..از چی...

بازی عشق 🧠🫀 بچه ها ببخشید پارت قبل خیلی کم بود:)

رمان گناهکار قسمت هفتم (565 )

پارت۶...

پارت ۶۹اونیکس:عاشقتممم نفسممم بعد ۱۵ دقیقه **اونیکس میز صبحو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط