پارت

پارت ۶۹

اونیکس:عاشقتممم نفسممم

بعد ۱۵ دقیقه **

اونیکس میز صبحونه رو از اول چید رفتیم سر میز و نشستیم

اونیکس ۰
داشتم میخوردم ک دیدم ماری لب ب غذا نزده
پرنسسم؟!

ماری:جونم؟

.چرا نمیخوری؟

ماری:بیخیال تو بخور

. ن نمیشه همینجوریشم ضعیف شدی از  بس هیجی نخوردی !

ماری:بیخیال دیگه ولم کن میل ندارم تو بخور باشه؟



ماری:اونجوری نگام نکن ب خدا گشنم نی


پاشدم از رو صندلی رفتم تو آشپز خونه تا یکم شکلات آب کنم

ماری**

اونیکس پاشد رف تو آشپز خونه نمدونم چیکار میکنه ولی فک کنم ناراحت شد قیافش ک همینو میگف

گوشیمو برداشتم یکم داشتم می‌چرخیدم همینجوری تو گوشی ک پیم اومد

بازش کردم ک دیدم لینداس پیم داده بود 
هروقت تونستی بم زنگ بزن کار دارم باهات

هیچی ننوشتم و گوشیو گذاشتم کنار بعدا بهش زنگ میزنم

اونیکس داری چیکار میکنی؟
((وایسا ببینم بوی شکلات میاد؟دلم شکلات خواس))

اونیکس :دارم میام قندعسلم

اونیکس : لیوان شیرتو بده بم

اوم بگیر

اونیکس **

شکلاتو ریختم تو شیر و هم زدم قشنگ
و رفتم سالن

عشقم بیا شیر خالی ک نخوردی شیر کاکائو ک میخوری ؟نگو ن جون من

ماری:هییی مرسیییی فداتشم
ن چون زحمت کشیدی میخورم و اینکه قسم جونتو ندع {اخم}

اونم چشم

نشستیم و خوردیم البته من بزور همون شیر کاکائو رو تا نصف تونستم بخورم اصلا گشنم نبود چون

بعد از نیم ساعت **

داشتم تلوزیون میدیدم ک اونیکس م اومد نشست

و یادم افتاد ک لیندا پیم داده بود و خواستم قبل از زنگ زدن به اونیکس بگم

عشقم؟

اونیکس :جونم قلبم؟

امم.. راستش لیندا پیم داده بود ک هروقت تونستی بم زنگ بزن کارت دارم

اونیکس:نگفت چیکار داره؟

ن نگفت

اونیکس:ازش مطمئنی ک نمیخواد برت گردونه؟

ن هوامو داره همیشه فک نکنم واسه اون پیم داده باشه

اونیکس:باشه پس اگه خودت خواستی زنگ بزن

باشه

زنگ زدم ب لیندا و اونم سریع برداشت

لیندا:الو ماری؟

سلام لیندا خوبی؟

لیندا:خوبم فداتشم تو چطوری؟

مرسی ،امم لیندا گفته بودی کار داری درسته؟

لیندا:آره تو الان پیش اونیکسی؟

آره چطور

لیندا:از لوکاس خبر داری؟اومده پیشت؟

چیزی شده؟

لیندا:ماری اگه اومده بم بگو.

آره یبار اومده،دیشب

لیندا:ماری تو دوسش داری؟

ن بهشم گفتم

لیندا:(پوزخند) تو اگه  دوسش نداشتی چرا عاشق خودت کردی ها؟جواب بده"
واقعا پسری مثل اون ،تو اصلا سطح اون نیستی نمدونم چجوری تو دامت افتاده
فقط خواستم بدونی خیلی هرزه ای


لیندا چته؟هی من هیچی نمیگم تو باز ادامه میدی من اصلا این حرفاتو نمیفهمم قصدت چیه؟ تو الان اصلا متوجه ای ک چی میخوای بگی  و چی گفتی!؟

لیندا:من قشنگ خیلی خوب میفههم چی میگم کاملا واضح
چمه؟چم نیس؟!تو ریدی ب زندگیم ب احساساتم اصلا واست بقیه مهمن؟فقط ب فکر عشق و عاشقی خودتی خیلی بدم میاد ازت تا عمر دارم میرینم ب زندگیت حالا میبینی من عاشق لوکاس بودم ک تو اونو ازم گرفتی بدبختت میکنم

گوشی رو روم قطع کرد
تو شوک بودم اصلا نمیدونستم چی بگم

اونیکس ک متعجب داشت منو نگاه میکرد
اومد سمتم و پرسید ک چیشده و چرا بحثم شد و سر چی بود

اونیکس:ماری؟

بغضم ترکید و زدم زیر گریه

اونیکس:جیشده ؟؟ چرا گریه میکنی ؟جی بت گفتت؟؟ گریه نکن ماری!

قضیه رو با گریه براش تعریف کردم
گوشیمو برداشت

ه داری
داری چیکار میکنی

اونیکس:مگه من مرده باشم کسی بخواد تورو تهدید و ناراحت کنه و لقب خودش و امثال خودشو ب تو بدع

نن زنگ نزن

اونیکس:تو اول گریه نکن بعدشم کاریت نباشه

اونیکس*
زنگ زدم ب لینداعه کیع و برداشت

لیندا:گفتم بم زنگ نزن جنده

جنده تو و امثال توعه یک بار دیگه بخوای ماری رو اذیت کنی و ناراحتش کنی آوارت میکنم و چشامو ب دختر بودنت میبندم پس حدتو بدون و دیگه بفهمم کوچکترین اذیتی بهش کرده باشی بلایی ب سرت میارم ک خودت بحال خودت گریه کنی فهمیدی یا ن!
جوابی نداد و گوشیو قطع کردم

ماری*

اونیکس زنگ زد و خیلی عصبی بود و کلی چیز بهش گفت ک من ریدم ب خودم
رفتم پیشش دیگه بیخیال خودم بودم اونیکس رگ گردنش و دستاش قرمز بود انگار الاناست ک بترکن

آرووم باشش من خوبم بهت گفتم زنگ نزن

اونیکس:گریه نکن باشه؟اگه ذره ای اذیتت کرد بم بگو ! قول بده

قول

اونیکس:عافرین پرنسسم حالتو بخاطر اون بد نکن نبینم ذره ای ناراحتیا

هومم

{{شرط پارت بعدی
کامت بالای ۵۰ تا
لایک بالای ۱۵ تا }}
دیدگاه ها (۰)

پارت۶۸اونیکس: ماری حالش اصلا اوکی نبود بزور تونستم آرومش کنم...

پارت ۶۷رفتیم بیرون لوکاس اونور خیابون وایساده بود اونیکس:فقط...

پارت پنجاه پنجچی؟چی داری میگی چرت و پرت نگو رام:من سالن اصلی...

پارت پنجاهو هفتمن دوسش دارم!بابام:ماری!اونکیس:ماری بیا بریم!...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط