فیک : همسر قراردادی آقای جئون
پارت ۲۲
دو روز بعد...
صبح شرکت مثل همیشه شلوغ بود، اما طبقهی آخر حال و هوای متفاوتی داشت.
از اول صبح، منشیها مدام در رفتوآمد بودن و چند بار اسم مراسم خیریه بین حرفها شنیده میشد.
هانا مشغول مرتب کردن پروندههای پروژهی آرورا بود که مینهو نزدیک میزش اومد.
ـ شنیدی؟
ـ چی رو؟
ـ هفتهی بعد مراسم خیریهی بزرگ شرکت برگزار میشه.
هانا سرش رو بلند کرد.
ـ همون مراسمی که هر سال برگزار میکنن؟
ـ آره. مدیرها و شرکتهای بزرگ هم میان.
هانا سری تکون داد.
ـ پس این شلوغی برای همینه.
...
همون موقع تلفن میزش زنگ خورد.
ـ خانم هانا، آقای جئون خواستن بیاین دفترشون.
ـ الان میام.
---
تق تق...
ـ بفرمایید.
هانا وارد دفتر شد.
جونگ کوک پشت میزش نشسته بود.
ـ بشین.
هانا روی صندلی نشست.
جونگ کوک یه پوشه به سمتش گرفت.
ـ این فهرست مهمانهای مراسم خیریهست.
هانا پوشه رو باز کرد.
اسم شرکتها و افراد مهم زیادی داخلش بود.
ـ باید اطلاعاتشون رو بررسی کنم؟
ـ بله.
ـ چشم.
هانا چند صفحه رو ورق زد.
بعد متوجه یه اسم شد.
گروه دونگسان.
همون شرکتی که این چند روز اسمش زیاد شنیده میشد.
اما چیزی نگفت.
جونگ کوک ادامه داد:
ـ بعضی از مهمانها دربارهی شرکت سؤال میکنن. باید همهچیز دقیق آماده باشه.
ـ متوجه شدم.
...
هانا خواست از اتاق بیرون بره که جونگ کوک گفت:
ـ هانا.
ـ بله؟
ـ برای مراسم... ممکنه مجبور بشی بیشتر از قبل درگیر کار بشی.
هانا لبخند کوچیکی زد.
ـ مشکلی نیست.
ـ مطمئنی؟
ـ آره.
جونگ کوک فقط سر تکون داد.
ـ خوبه.
---
عصر...
جلسهی کوتاهی بین جونگ کوک و رئیس هیئتمدیره برگزار شد.
رئیس هیئتمدیره گفت:
ـ دونگسان حضورش رو توی مراسم تأیید کرده.
جونگ کوک چیزی نگفت.
ـ رسانهها هم میان.
ـ میدونم.
رئیس هیئتمدیره چند لحظه سکوت کرد.
بعد آروم گفت:
ـ هنوز هم روی تصمیمت پافشاری میکنی؟
جونگ کوک نگاهش کرد.
ـ منظورتون ازدواج قرارداد؟
ـ آره.
ـ بله.
رئیس هیئتمدیره آهی کشید.
ـ پس امیدوارم توی مراسم، سؤالهای خبرنگارها اذیتت نکنه.
...
شب...
جونگ کوک کنار پنجرهی دفترش ایستاده بود.
چراغهای شهر روشن شده بودن.
ذهنش درگیر مراسم بود.
درگیر فشار هیئتمدیره.
و درگیر شایعههایی که هر روز بیشتر میشدن.
اما هنوز...
حتی برای یک لحظه هم فکر نمیکرد که جواب همهی این مشکلات، ممکنه به کسی مربوط بشه که هر روز چند طبقه پایینتر، پشت یه میز ساده مشغول کاره.
#رمان #فیک #فیکشن #سناریو
#namjoon #jin #suga #jhope #jimin #text #teahyung #jungkook #bts
#تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #سناریو #وانشات #تکپارتی #بی_تی_اس
#نامجون #جین #سوکجین #یونگی #شوگا #جیمین #جیهوپ #هوسوک
دو روز بعد...
صبح شرکت مثل همیشه شلوغ بود، اما طبقهی آخر حال و هوای متفاوتی داشت.
از اول صبح، منشیها مدام در رفتوآمد بودن و چند بار اسم مراسم خیریه بین حرفها شنیده میشد.
هانا مشغول مرتب کردن پروندههای پروژهی آرورا بود که مینهو نزدیک میزش اومد.
ـ شنیدی؟
ـ چی رو؟
ـ هفتهی بعد مراسم خیریهی بزرگ شرکت برگزار میشه.
هانا سرش رو بلند کرد.
ـ همون مراسمی که هر سال برگزار میکنن؟
ـ آره. مدیرها و شرکتهای بزرگ هم میان.
هانا سری تکون داد.
ـ پس این شلوغی برای همینه.
...
همون موقع تلفن میزش زنگ خورد.
ـ خانم هانا، آقای جئون خواستن بیاین دفترشون.
ـ الان میام.
---
تق تق...
ـ بفرمایید.
هانا وارد دفتر شد.
جونگ کوک پشت میزش نشسته بود.
ـ بشین.
هانا روی صندلی نشست.
جونگ کوک یه پوشه به سمتش گرفت.
ـ این فهرست مهمانهای مراسم خیریهست.
هانا پوشه رو باز کرد.
اسم شرکتها و افراد مهم زیادی داخلش بود.
ـ باید اطلاعاتشون رو بررسی کنم؟
ـ بله.
ـ چشم.
هانا چند صفحه رو ورق زد.
بعد متوجه یه اسم شد.
گروه دونگسان.
همون شرکتی که این چند روز اسمش زیاد شنیده میشد.
اما چیزی نگفت.
جونگ کوک ادامه داد:
ـ بعضی از مهمانها دربارهی شرکت سؤال میکنن. باید همهچیز دقیق آماده باشه.
ـ متوجه شدم.
...
هانا خواست از اتاق بیرون بره که جونگ کوک گفت:
ـ هانا.
ـ بله؟
ـ برای مراسم... ممکنه مجبور بشی بیشتر از قبل درگیر کار بشی.
هانا لبخند کوچیکی زد.
ـ مشکلی نیست.
ـ مطمئنی؟
ـ آره.
جونگ کوک فقط سر تکون داد.
ـ خوبه.
---
عصر...
جلسهی کوتاهی بین جونگ کوک و رئیس هیئتمدیره برگزار شد.
رئیس هیئتمدیره گفت:
ـ دونگسان حضورش رو توی مراسم تأیید کرده.
جونگ کوک چیزی نگفت.
ـ رسانهها هم میان.
ـ میدونم.
رئیس هیئتمدیره چند لحظه سکوت کرد.
بعد آروم گفت:
ـ هنوز هم روی تصمیمت پافشاری میکنی؟
جونگ کوک نگاهش کرد.
ـ منظورتون ازدواج قرارداد؟
ـ آره.
ـ بله.
رئیس هیئتمدیره آهی کشید.
ـ پس امیدوارم توی مراسم، سؤالهای خبرنگارها اذیتت نکنه.
...
شب...
جونگ کوک کنار پنجرهی دفترش ایستاده بود.
چراغهای شهر روشن شده بودن.
ذهنش درگیر مراسم بود.
درگیر فشار هیئتمدیره.
و درگیر شایعههایی که هر روز بیشتر میشدن.
اما هنوز...
حتی برای یک لحظه هم فکر نمیکرد که جواب همهی این مشکلات، ممکنه به کسی مربوط بشه که هر روز چند طبقه پایینتر، پشت یه میز ساده مشغول کاره.
#رمان #فیک #فیکشن #سناریو
#namjoon #jin #suga #jhope #jimin #text #teahyung #jungkook #bts
#تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #سناریو #وانشات #تکپارتی #بی_تی_اس
#نامجون #جین #سوکجین #یونگی #شوگا #جیمین #جیهوپ #هوسوک
- ۱۹.۴k
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط