عشق تنها

𝑷𝒂𝒓𝒕 : 𝟕
یور : « لوید احساس نمیکنی یکم زیاده روی کردی؟»
لوید : « آخه آنیا هنوز این کارا براش زوده ولی خب صبح با آنیا صحبت میکنم »
پرش زمانی به صبح
آنیا : « مامانی بابایی آنیا بیدار شد 🥱»
لوید : « صبحت بخیر آنیا بابت دیروز عذرمیخوام ولی دیگه بدون اجازه همچین کاری نکن »
یور : « آنیا چان اگه خواستی میتونی فقط به عنوان یه همکلاسی با دامیان دوست باشی »
آنیا : « چشم »
آنیا میره آماده میشه و کیفش رو برمیداره و سرویس مدرسه هم امسال نیست برای همین آنیا با بکی میره مدرسه
رسیدن به مدرسه
کلارا و دلورا : « سلام بر دوستان گل »
آنیا و بکی : « سلام به دوقلو های افسانه ای »
داشتند با هم حرف میزدند که دامیان و نوچه هاش از اونجا رد میشن
دامیان : ꔛ چرا هر موقع رد میشم باید اون فرشته رو ببینم😫دارم از خجالت جلوش آب میشم🍅ꔛ
آنیا : 〰︎😏😁
در همین هین زنگ میخوره و همه به کلا هجوم میبرن🗿
آقای هندرسون : « سلام بر دانشور ها امپراتوری فردا قراره به یه اردو تفریحی توی ساحل برید و درمورد موجودات دریایی هم تحقیق کنید این رضایت نامه ها رو فردا امضا شده بیارید و این زنگ هم آزاده
همگروهی ها هم روی تخته اعلانات هست »
و بعد از کلاس میره بیرون
دامیان : ꔛ هم گروهی کی شدم؟دامیان دزموند....دامیان دزموند.........دامیان دزموند آها پیدا کردم
دامیان دزموند و آنیا فورجر🗿
ای خدا لعنتت کنه آقای هندرسون🗿ꔛ
آنیا : 〰︎
بمونید تو خمارییی😁
دیدگاه ها (۵)

پارت ۱ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]لوید : انیا عزیزم پاشو دیرت میشه...

عشقی حقیقی

عشقی حقیقی

✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۱۰**(عصر همان روز - عمارت دزموند 🏰)دام...

دروغی که واقعی شد

گل لیلیوم پارت ۱آنیا! آنیاااااااا! پاشو دیرت شده آنیا:آخ آخ ...

پارت۱۵ انیا : بیا بریم دیگه دیر شد دامیان : اوکی من میرسون...

P17F2بعد از چند ساعت رسیدن به ادنامیل:بکی پاشو رسیدیمبکی:پاش...

آوای شبپارت ۱۹موقعیت : شامانیا به زور قاشقو توی دهانش میگذاش...

عشقی حقیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط