{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه های پاک

عاشقانه های پاک


قسمت نود و شش




عصر دوباره تعادلش را از دست داد.....
اصرار داشت از خانه بیرون برود...التماسش کردم فایده ای نداشت....
محمد حسین را فرستادم ماشینش را دستکاری کند ک راه نیوفتد....
درد همه ی هوش و حواسش را گرفته بود....



اگر از خانه بیرون میرفت...حتی راه برگشت را هم گم میکرد....
دیده بودم ک گاهی توی کوچه چند دقیقه مینشیند و ب این فکر میکند ک اصلا کجا میخواهد برود...
از فکر این که بیرون از خانه بلایی سرش بیاید تنم لرزید ...
تلفن را برداشتم....
با شنیدن صدای ماموران ان طرف،بغضم ترکید...
صدایم را میشناختند....
منی ک ب سماجت برای درمان ایوب معروف بودم،حالا ب التماس افتاده بودم..."اقا تو را بخدا...تو را ب جان عزیزتان...امبولانس بفرستید...ایوب حال خوبی ندارد...از دستم میرود آ.....میخواهد از خانه بیرون برود"


-چند دقیقه نگهش دارید،الان می اییم
چند دقیقه کجا ،غروب کجا......
از صدای بیحوصله ان طرف گوشی باید میفهمیدم دیگر از من و ایوب خسته شده اند و سرکارمان گذاشته اند....
ایوب مانده بود خانه ولی حالش تغییر نکرده بود...
دوباره راه افتاد سمت در"من دارم میروم تبریز،کاری نداری؟"
از جایم پریدم"تبریز چرا؟"
-میخواهم پایم را بدهم ب همان دکتری ک خرابش کرده بگویم خودش قطعش کند و خلاص.....

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱)

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁵لب‌هام رو روی هم فشار دادم.+اره..دوست...

🕷️ ᴘᴀʀᴛ 3 | آخرین مبارزهصدای درگیری هنوز از بیرون می‌اومد.بو...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی از سربازی برمیگرده ...⛓️‍💥☘️ ╰┈➤ 𝑷...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

پارت ۴۹ — آخرین دیداریونگی چند دقیقه همان‌جا ایستاده بود.انگ...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۵ | انتخابرینا به صفحه‌ی گوشی خیره شده بود....

پارت اول راز خون

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سوم 3

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۸۴ | اولین تمرین ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط