╭─────────────── 🎀 ───────────────╮
╭─────────────── 🎀 ───────────────╮
✦ پارت ۸۴ | اولین تمرین تانگو ✦
╰─────────────── 🎀 ───────────────╯
🌷✨ ویو آت
بعد از تموم شدن کلاسها، من و ته توی سالن مدرسه موندیم.
جیا قبل از رفتن، با لبخند شیطنتآمیزی گفت:
جیا:
ـ موفق باشین زوج هنری! 😂
آت:
ـ جیااا!
ته:
ـ چرا تو همیشه باید یه چیزی بگی؟
جیا:
ـ چون سکوت برای من سخته. 😌
و رفت.
ته نفس عمیقی کشید.
ـ خب...
آت:
ـ خب چی؟
ـ از کجا شروع کنیم؟
آت:
ـ فکر کنم اول قدمها.
ته:
ـ باشه.
موسیقی پخش شد.
قدم اول...
قدم دوم...
و بعد—
ته:
ـ آخ! 😭
آت:
ـ چی شد؟!
ته:
ـ پام رو گذاشتی روی پام! 😂
آت:
ـ تقصیر من نبود! خودت اومدی جلو!
ته:
ـ من؟!
آت:
ـ آره!
هر دو چند ثانیه به هم نگاه کردیم.
بعد زدیم زیر خنده.
ته:
ـ فکر کنم اجرای هفتهی بعد فاجعه میشه.
آت:
ـ نه، فقط باید بیشتر تمرین کنیم.
دوباره شروع کردیم.
این بار چند قدم درست پیش رفت.
ته:
ـ دیدی؟ بهتر شد.
آت:
ـ آره.
یک چرخش ساده انجام دادیم.
ته دوباره تعادلش رو از دست داد.
ـ وایسا! وایسا! 😂
آت:
ـ ته! 😭
ته:
ـ من خوبم!
آت:
ـ معلومه! فقط نزدیک بود زمین بخوری.
ته:
ـ قرار نیست اینو به کسی بگی.
آت:
ـ حتماً میگم. 😌
ته:
ـ سنیوریتا!
آت:
ـ چی؟ 😂
ته:
ـ لطفاً آبروی منو نبر.
آت:
ـ بستگی داره چقدر خوب تمرین کنی.
ته:
ـ پس باج میگیری؟
آت:
ـ شاید. 😌
🌙✨
بعد از چند بار تمرین، بالاخره حرکتها هماهنگ شد.
موسیقی آرومتر شد.
این بار بدون حرف اضافه، قدمها رو درست برداشتیم.
نه عجلهای بود...
نه خندهای...
فقط صدای موسیقی و حرکت هماهنگ قدمها.
وقتی آهنگ تموم شد، چند ثانیه سکوت کردیم.
ته:
ـ این یکی خوب بود.
آت:
ـ آره.
ته:
ـ فکر کنم میتونیم.
آت:
ـ منم همین فکر رو میکنم.
ته لبخند زد.
ـ ممنون که باهام تمرین کردی.
آت:
ـ خواهش میکنم.
همون لحظه در سالن باز شد.
جیا سرش رو آورد داخل.
ـ تموم شد؟!
آت:
ـ آره.
جیا:
ـ من پنج دقیقه پیش برگشتم و از پشت در نگاه میکردم. 😂
ته:
ـ تو چرا برگشتی؟!
جیا:
ـ گوشیمو جا گذاشته بودم.
بعد با شیطنت گفت:
ـ ولی چیزی که دیدم خیلی جالب بود. 😏
ته:
ـ جیاااا!
جیا زد زیر خنده.
ـ باشه باشه، چیزی نمیگم! 😂
آت:
ـ بریم؟
جیا:
ـ بریم.
سهتایی از سالن بیرون رفتیم.
#پشت_نگاه_سردت #رمان_احساسی #رمان_عاشقانه #رمان_ویسگون #تهیونگ #Taehyung #BTS #آت #جیا #کانگ #والیبال
✦ پارت ۸۴ | اولین تمرین تانگو ✦
╰─────────────── 🎀 ───────────────╯
🌷✨ ویو آت
بعد از تموم شدن کلاسها، من و ته توی سالن مدرسه موندیم.
جیا قبل از رفتن، با لبخند شیطنتآمیزی گفت:
جیا:
ـ موفق باشین زوج هنری! 😂
آت:
ـ جیااا!
ته:
ـ چرا تو همیشه باید یه چیزی بگی؟
جیا:
ـ چون سکوت برای من سخته. 😌
و رفت.
ته نفس عمیقی کشید.
ـ خب...
آت:
ـ خب چی؟
ـ از کجا شروع کنیم؟
آت:
ـ فکر کنم اول قدمها.
ته:
ـ باشه.
موسیقی پخش شد.
قدم اول...
قدم دوم...
و بعد—
ته:
ـ آخ! 😭
آت:
ـ چی شد؟!
ته:
ـ پام رو گذاشتی روی پام! 😂
آت:
ـ تقصیر من نبود! خودت اومدی جلو!
ته:
ـ من؟!
آت:
ـ آره!
هر دو چند ثانیه به هم نگاه کردیم.
بعد زدیم زیر خنده.
ته:
ـ فکر کنم اجرای هفتهی بعد فاجعه میشه.
آت:
ـ نه، فقط باید بیشتر تمرین کنیم.
دوباره شروع کردیم.
این بار چند قدم درست پیش رفت.
ته:
ـ دیدی؟ بهتر شد.
آت:
ـ آره.
یک چرخش ساده انجام دادیم.
ته دوباره تعادلش رو از دست داد.
ـ وایسا! وایسا! 😂
آت:
ـ ته! 😭
ته:
ـ من خوبم!
آت:
ـ معلومه! فقط نزدیک بود زمین بخوری.
ته:
ـ قرار نیست اینو به کسی بگی.
آت:
ـ حتماً میگم. 😌
ته:
ـ سنیوریتا!
آت:
ـ چی؟ 😂
ته:
ـ لطفاً آبروی منو نبر.
آت:
ـ بستگی داره چقدر خوب تمرین کنی.
ته:
ـ پس باج میگیری؟
آت:
ـ شاید. 😌
🌙✨
بعد از چند بار تمرین، بالاخره حرکتها هماهنگ شد.
موسیقی آرومتر شد.
این بار بدون حرف اضافه، قدمها رو درست برداشتیم.
نه عجلهای بود...
نه خندهای...
فقط صدای موسیقی و حرکت هماهنگ قدمها.
وقتی آهنگ تموم شد، چند ثانیه سکوت کردیم.
ته:
ـ این یکی خوب بود.
آت:
ـ آره.
ته:
ـ فکر کنم میتونیم.
آت:
ـ منم همین فکر رو میکنم.
ته لبخند زد.
ـ ممنون که باهام تمرین کردی.
آت:
ـ خواهش میکنم.
همون لحظه در سالن باز شد.
جیا سرش رو آورد داخل.
ـ تموم شد؟!
آت:
ـ آره.
جیا:
ـ من پنج دقیقه پیش برگشتم و از پشت در نگاه میکردم. 😂
ته:
ـ تو چرا برگشتی؟!
جیا:
ـ گوشیمو جا گذاشته بودم.
بعد با شیطنت گفت:
ـ ولی چیزی که دیدم خیلی جالب بود. 😏
ته:
ـ جیاااا!
جیا زد زیر خنده.
ـ باشه باشه، چیزی نمیگم! 😂
آت:
ـ بریم؟
جیا:
ـ بریم.
سهتایی از سالن بیرون رفتیم.
#پشت_نگاه_سردت #رمان_احساسی #رمان_عاشقانه #رمان_ویسگون #تهیونگ #Taehyung #BTS #آت #جیا #کانگ #والیبال
- ۲۱۰
- ۱۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط