خاتون: خیلی خب فعلا دیر نشد تو هم کم فضولی کن دختر
خاتون: خیلی خب فعلا دیر نشد تو هم کم فضولی کن دختر
انا: چشم اما اگر ارباب چیزی گفت شما جوابشو بدینا
خاتون: خیلی خب برو چقدر حرف میزنی تو
...........................................
منظورشو را نفهمیدم یعنی چی میخوان به من بگن واسه چی باید اماده باشم؟؟؟
تو فکر بودم که این زن طبیب اومد و یه قرص به من داد که بخورم بعدش توضیح داد و رفته اول ناهار که روی میز بود را خوردم بعدش قرص را.....بعد دوروز گذشته خاتون کلی بهم رسیدگی کرده و حالم کامل خوب شد تو این چند روز خبری از اون عوضی هم نبود کاش هیچوقت نیاد توی این اتاق داشتم قدم میزدم به این فکر میکردم چطوری باید فرار کنم که خاتون اومد
خاتون: دخترم یه لحظه بیا کارت دارم
ا.ت: باشه چه کاری؟
خاتون: ببین فردا شب یه مهمونی برگزار شد تو هم قرار با ارباب وانمود کنی معشوقه اونی ببین قضیه خیلی جدیه پای جون خودتم در میونه اگر نری کشته میشی
ا.ت: به هرحال اقا ارباب میخواد منو بکشه برام فرقی نداره من نمیرم
خاتون: دختر داری با جون خودت بازی میکنی ببین از روز اول بهت گفتم نباید از دستور ارباب سرپیچی کنی هر کار گفت را باید انجام بدی کاری نداره کنارش میشینه و هرسوالی که ازت پرسیدن فقط بخند و بپیچونشون همین فقط لباسی که تو کمد هست و بقیه وسیلی های لازم را هم گفتم بیارن واست اونجا ادمای مهم هست یه سریاشونم با ارباب دشمنن و اینم بدون تو تنها زن توی مهمونی نیستی بین زن و معشوق های اونا هم همیشه خدا رقابت روی زبیاییه، ببینم چیکارمیکنی و لازم نیست جلب توجه کنی
ا.ت: به این مهمونی نمیرم
خاتون: ببین
ا.ت: خاتون بهتون گفتم نمیرم و به این رئیستون بگن یه اسباب بازی دیگه واسه خودش پیدا کنه
ادامه داره........
انا: چشم اما اگر ارباب چیزی گفت شما جوابشو بدینا
خاتون: خیلی خب برو چقدر حرف میزنی تو
...........................................
منظورشو را نفهمیدم یعنی چی میخوان به من بگن واسه چی باید اماده باشم؟؟؟
تو فکر بودم که این زن طبیب اومد و یه قرص به من داد که بخورم بعدش توضیح داد و رفته اول ناهار که روی میز بود را خوردم بعدش قرص را.....بعد دوروز گذشته خاتون کلی بهم رسیدگی کرده و حالم کامل خوب شد تو این چند روز خبری از اون عوضی هم نبود کاش هیچوقت نیاد توی این اتاق داشتم قدم میزدم به این فکر میکردم چطوری باید فرار کنم که خاتون اومد
خاتون: دخترم یه لحظه بیا کارت دارم
ا.ت: باشه چه کاری؟
خاتون: ببین فردا شب یه مهمونی برگزار شد تو هم قرار با ارباب وانمود کنی معشوقه اونی ببین قضیه خیلی جدیه پای جون خودتم در میونه اگر نری کشته میشی
ا.ت: به هرحال اقا ارباب میخواد منو بکشه برام فرقی نداره من نمیرم
خاتون: دختر داری با جون خودت بازی میکنی ببین از روز اول بهت گفتم نباید از دستور ارباب سرپیچی کنی هر کار گفت را باید انجام بدی کاری نداره کنارش میشینه و هرسوالی که ازت پرسیدن فقط بخند و بپیچونشون همین فقط لباسی که تو کمد هست و بقیه وسیلی های لازم را هم گفتم بیارن واست اونجا ادمای مهم هست یه سریاشونم با ارباب دشمنن و اینم بدون تو تنها زن توی مهمونی نیستی بین زن و معشوق های اونا هم همیشه خدا رقابت روی زبیاییه، ببینم چیکارمیکنی و لازم نیست جلب توجه کنی
ا.ت: به این مهمونی نمیرم
خاتون: ببین
ا.ت: خاتون بهتون گفتم نمیرم و به این رئیستون بگن یه اسباب بازی دیگه واسه خودش پیدا کنه
ادامه داره........
- ۹.۶k
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط