ا  

ا  
داستان مردی که جهنم را خرید!
در قرون وسطا کشیشان بهشت را به مردم می‌فروختند و مردم نادان هم با پرداخت هر مقدار پولی قسمتی از بهشت را از آن خود می‌کردند.
فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می‌برد دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد تا اینکه فکری به سرش زد...
به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت:قیمت جهنم چقدره؟کشیش تعجب کرد و گفت: جهنم؟!مرد دانا گفت: بله جهنم. کشیش بدون هیچ فکری گفت: ۳ سکه مرد سراسیمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهید.کشیش روی کاغذ پاره ای نوشت: سند جهنم مرد با خوشحالی آن را گرفت از کلیسا خارج شد.
به میدان شهر رفت و فریاد زد: من تمام جهنم رو خریدم این هم سند آن است. دیگر لازم نیست
بهشت را بخرید چون من هیچ کس را داخل جهنم راه نمی‌دهم...!
دیدگاه ها (۴)

#حکایت_قدیمی حکایت مرد دانا و سه پرسشروزی مردی نزد پیر دانای...

🍓 مشتری همیشگی 🍰پارت ۱ساعت شش و نیم صبح بود.کارگاه شیرینی‌پز...

007-پنهان در مه - پارت ۱۰۱

مافیای من — قسمت ۱۸چیزی بیشتر از یک رازمرد روبه‌روی جونگکوک ...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۸

مافیای من — قسمت ۲۱اسمِ مادرات چند ثانیه فقط به جونگکوک نگاه...

🍷 شراب قرمزقسمت چهارم: صدای پشت دررینا تمام شب نتوانست بخواب...

صبح روز بعد، ا/ت دوباره به دفتر امور بین‌الملل دانشگاه رفت.ا...

{محکوم به لمس } part 1 杂交种 استرس اضطراب ترس در جانش آمیخته ...

........ پارت بیست و هفتم.......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط