تا حالا اَز خودِت پُرسیدے چِرا هَمیشِه سَرِش دَرد میکُنِه

تا حالا اَز خودِت پُرسیدے چِرا هَمیشِه سَرِش دَرد میکُنِه؟
چِرا هَمیشِه آستینِ لِباساشو تا نُکِ اَنگُشتاش میکِشِه پایین؟
تا حالا فِکر کَردے چِرا یِهو بِه یِ گوشِه خیرِه میشِه؟
چِرا تَرجیح میدِه هَمَش خونِه بِمونِه!
چِرا سَرِش هَمیشِه تو گوشےِ!
تا حالا سَعی کَردے بِفَهمی چِرا لَبخَنداےِ کَج و کولِه میزَنِه؟
تا حالا شُدِه وَقتے دارے بِه خَندَش نِگاه میکُنے بِه چِشاشَم نِگاه کُنے و بِبینے همَخونے نَدارَن باهَم؟!
تا حالا شُدِه بیشتَر اَز یِ بار اَزَش بِپُرسے چِشِه؟
اَلَکے اِسمِ خودِتونو نَذارین خواهَر،دوست،رِفیق،عِشق... :)
#tanz #talkh #girly #theme
دیدگاه ها (۳)

## «ماه، بوی باران می‌دهد»### پارت چهارم: زمزمه‌های خیانتسکو...

بریم ؟؟لتس گو ویو «ا/ت»به بار که رسیدم من از ماشین اومدم بیر...

درخواستی شینیچیرو

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند روز دیگه هم گذشت صندلی آ...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۴ | حقیقتِ عکسسوا عکس را دوباره نگاه ک...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 8#لینو #فیکشنلونا چند ثانیه به مینه...

.....پارت هفدهم.....

«عشـق میـان خونـ»پارتـ⁵ــــــــــــــــــــــــــــــپنج روز...

ادامه سناریو

پارت ۲جونگکوک اونجا نشسته بود.سرش رو بالا آورد.«تو اینجا چی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط