اینو بخونید و اگه لبخند زدید این لبخند رو به دیگران هم هد

اینو بخونید و اگه لبخند زدید این لبخند رو به دیگران هم هدیه بدید
بی سرو صدا وسایلتون رو جمع کنید و با صف برید تو حیاط،امروز معلم ندارید...
یادتونه تو نیمکت ها باید سه نفری می‌نشستیم بعد موقع امتحان باید نفر وسطی می‌رفت زیر میز....
یادتونه نوک مداد قرمز سوسماری مون رو زبون می‌زدیم چقدر خوشرنگ می‌شد...
یادتونه یه مدت از این تراش رومیزی ها مد شده بود هر کی داشت چقدر با کلاس بود...
یادتونه پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود و یه طرفش آبی،بعد با طرف آبیش می‌خواستیم خودکار رو پاک کنیم آخرش یا کاغذ پاره می شد یادفترمون سیاه و کثیف می‌شد....
یادتونه زنگ تفریح که می شد مامورای آبخوری دیگه نمیذاشتن آب بخوریم...
یادتونه وقتی معلم می‌گفت برو گچ بیار انگار مشعل المپیک دستمون می دادن
یادش بخیر اولین روز مدرسه چه حس و حال خوبی داشتیم
لباس مدرسه،کفش و کیف تازه ، بوی کتابهای تازه جلد کرده و دفتر هامون هنوز استشمام میشه
یادش بخیر....
دیدگاه ها (۳)

𐙚 پارت ⁴ | ویو نامرامعلم عینکش رو کمی بالاتر داد و به سمت تخ...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم --------Part26

قسمت دو

پدر خوانده فصل دو

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت چهارم | «تقریباً لو رفت»روز بعد، ا/...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۶چرا؟ +_... نمیدونم...

به نام خدا--سیلام🤓🌚بعد میلیارد ها سال بهار یادش اومد سناریو ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش اول_ حس نومیدی از این‌جا ...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۸۶سریع دوش گرفتم و آرایش کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط