پارت ۱۷
#نی_یانگ
نفس های گرمی کنار صورتم حس کردم،با بی میلی چشمامو باز کردم،انگارو دنیارو بهم دادن ،تو بغل هوسوک بودم ،دلم نمیخواست از بغل گرمش بیرون بیام،اروم گونشو بوسیدم و دوباره چشمام و بستم چن دقیقه بعد همونطور ک موهامو پشت گوشم میداد
زیر لب صدام کرد
♤:نیییی یانگ؛نیی یانگ
یکم لای چشامو باز کردم و نگاش کردم
♤:بیدار نمیشی؟
بلند شدم و دستمو روی صورتم کشیدم
□:صبح بخیر
♤:صبح بخیر،پاشو بریم بقیرو بیدار کنیم
□:خودشون بیدار نمیشن؟
♤:بیدار میشن،ولی من روش خاص خودمو دارم واسه بیدار کردنشون😁
□:اووو چروشی؟😃
♤:جییغ زدن بغل گوششون
□:واای چ حالی بده پاشو بریم
اول از همه رفتیم تو اتاق نامجون من سمت چپ و هوسوک سمت راست صورتش همزمان جیغ بنفشی کشیدیم ¤:فقط از جلو چشمم برید اونور(با داد)
بعد رفتیم سراغ جین و همزمان جیغ کشیدیم ک عین جن زده ها سیخ نشست
+: دعا کنید هوس تلافی نکنم وگرنه واای ب حالتون
خندیدیم و رفتیم تو اتاق شوگا ک دیدیم با جیمین دارن حرف میزنن
□:پوووف
♤:اه چقدر شما زد حالین،چرا بیدارین الان
♧:شرمنده اقا میخوای بخوابیم دوباره بیای سکتمون بدی
×:از فردا اجازه میگیرم بعد بیدار میشم
♤:افرین کار خوبی میکنی
خندیدیم و رفتیم تو اتاق تهیونگ،توی تراس بودن،مینجی توی بغلش بود و نشسته خوابیده بودن،دلم نمیومد بیدارشون کنم ولی نخاستم ب هوسوک زد حال بزنم،یجوری جیغ زدیم و از خواب پریدن ک پای مینجی خورد تو معده تهیونگ
☆:اااخ...هوسوک ی روز... فقط یروز بزار با ارامش بیدار شم،خودت کم بودی نییانگم وارد کار کردی
○:نییانگ بخدا قاتل اول اخرت خودمم،برو خودتو یجا گم و گور کن
بدوبدو از اتاق اومدیم بیرون و رفتیم تو اتاق کوکی
ی نفس عمیق کشیدیم و با تمام توان جیغ زدیم،ولی حتی ی تکونم نخوردن
هوسوک با چشای قلمبه نگام میکرد
□:نکنه مردن؟😱
ی لگد ب کوکی زد و گفت♤:ن بابا،صدای خروپف این خرس و نمیشنوی.....،ی دقه وایسا
رفت و ی اسپیکر اورد،اهنگdop رو گذاشت و تا ته زیاد کرد،کایلا بلند شدو نشست ولی چشماش هنوز بسته بود،کوکی چشماشو وا کرد و بالشتارو ب طرفمون پرت کرد
♡:برین بیرون میخوایم بخوابیم اه،مث پیام بازرگانی میمونن مردم ازارای بد بخت
♤:خب بابا چته؟بلن شین میخوایم صبحونه بخورین
◇:وااای...خودتون بخورید،فک کنید ما نیستیم
دوباره خوابیدن ،بیحال رفتیم بیرون ک دیدیم همه با قیافه های عصبی زلزدن ب ما
خندیدیم و رفتیم نشستیم
×:کایلا و کوکی کوشن پس؟
♤:خوابیدن هنوز،انگار ی بسته قرص خواباور بهشون دادی
+:نخیر بخاطر اینه ک ساعت۶:۳۰ صبح اومدن خونه،من اومده بودم اب بخورم دیدمشون
○:اگه اینجوریه تا بعد از ناهار خوابن
ادامه پارت بعد🌸لایک کامنت🌸
نفس های گرمی کنار صورتم حس کردم،با بی میلی چشمامو باز کردم،انگارو دنیارو بهم دادن ،تو بغل هوسوک بودم ،دلم نمیخواست از بغل گرمش بیرون بیام،اروم گونشو بوسیدم و دوباره چشمام و بستم چن دقیقه بعد همونطور ک موهامو پشت گوشم میداد
زیر لب صدام کرد
♤:نیییی یانگ؛نیی یانگ
یکم لای چشامو باز کردم و نگاش کردم
♤:بیدار نمیشی؟
بلند شدم و دستمو روی صورتم کشیدم
□:صبح بخیر
♤:صبح بخیر،پاشو بریم بقیرو بیدار کنیم
□:خودشون بیدار نمیشن؟
♤:بیدار میشن،ولی من روش خاص خودمو دارم واسه بیدار کردنشون😁
□:اووو چروشی؟😃
♤:جییغ زدن بغل گوششون
□:واای چ حالی بده پاشو بریم
اول از همه رفتیم تو اتاق نامجون من سمت چپ و هوسوک سمت راست صورتش همزمان جیغ بنفشی کشیدیم ¤:فقط از جلو چشمم برید اونور(با داد)
بعد رفتیم سراغ جین و همزمان جیغ کشیدیم ک عین جن زده ها سیخ نشست
+: دعا کنید هوس تلافی نکنم وگرنه واای ب حالتون
خندیدیم و رفتیم تو اتاق شوگا ک دیدیم با جیمین دارن حرف میزنن
□:پوووف
♤:اه چقدر شما زد حالین،چرا بیدارین الان
♧:شرمنده اقا میخوای بخوابیم دوباره بیای سکتمون بدی
×:از فردا اجازه میگیرم بعد بیدار میشم
♤:افرین کار خوبی میکنی
خندیدیم و رفتیم تو اتاق تهیونگ،توی تراس بودن،مینجی توی بغلش بود و نشسته خوابیده بودن،دلم نمیومد بیدارشون کنم ولی نخاستم ب هوسوک زد حال بزنم،یجوری جیغ زدیم و از خواب پریدن ک پای مینجی خورد تو معده تهیونگ
☆:اااخ...هوسوک ی روز... فقط یروز بزار با ارامش بیدار شم،خودت کم بودی نییانگم وارد کار کردی
○:نییانگ بخدا قاتل اول اخرت خودمم،برو خودتو یجا گم و گور کن
بدوبدو از اتاق اومدیم بیرون و رفتیم تو اتاق کوکی
ی نفس عمیق کشیدیم و با تمام توان جیغ زدیم،ولی حتی ی تکونم نخوردن
هوسوک با چشای قلمبه نگام میکرد
□:نکنه مردن؟😱
ی لگد ب کوکی زد و گفت♤:ن بابا،صدای خروپف این خرس و نمیشنوی.....،ی دقه وایسا
رفت و ی اسپیکر اورد،اهنگdop رو گذاشت و تا ته زیاد کرد،کایلا بلند شدو نشست ولی چشماش هنوز بسته بود،کوکی چشماشو وا کرد و بالشتارو ب طرفمون پرت کرد
♡:برین بیرون میخوایم بخوابیم اه،مث پیام بازرگانی میمونن مردم ازارای بد بخت
♤:خب بابا چته؟بلن شین میخوایم صبحونه بخورین
◇:وااای...خودتون بخورید،فک کنید ما نیستیم
دوباره خوابیدن ،بیحال رفتیم بیرون ک دیدیم همه با قیافه های عصبی زلزدن ب ما
خندیدیم و رفتیم نشستیم
×:کایلا و کوکی کوشن پس؟
♤:خوابیدن هنوز،انگار ی بسته قرص خواباور بهشون دادی
+:نخیر بخاطر اینه ک ساعت۶:۳۰ صبح اومدن خونه،من اومده بودم اب بخورم دیدمشون
○:اگه اینجوریه تا بعد از ناهار خوابن
ادامه پارت بعد🌸لایک کامنت🌸
- ۱۵.۷k
- ۲۰ مرداد ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط