پارت۱۲

ویو آیکو:
داشتم با گوشی ور میرفتم ک یهو یکی بهم پیام داد
شماره بود
رفتم تو پیامش
نوشته بود: هوی.. نفله منم
با خودم گفتم ایول جوجه تیغی بلاخره پیام دادد
ولی خواستم اذیتش کنم🗿👍🏻

نوشتم: ببخشید شما؟
🗿
پیام داد: نفلههههه! میدونم ک فهمیدی منممم! رو مخ من راه نرووو
نوشتم: من کیه؟🗿✨️
نوشت: من رو بگو اصلا چرا به توی بچه پررو پیام میدم...
نوشتم: خب.؟
🗿
باکو: زهر مارررر و خب.. عجب غلطی کردمممم عمرا دیگه پیام نمیدم
آیکو: ب عنم ک دیگه پیام نمیدی!🤷‍♀️

بعدش دیدم ‌دیگه پیام نداد! عجب گو*هییی خوردماااا
بعد چند دیقه نوشتم:
شناختمت جوجه ÷اخره میخوای اعتراف کنییی💃💃

سریع پیام داد: اعتراف چیههه نفلهههه!
آیکو: 🗿
باکو: خواستم..
آیکو: خواستی؟🗿✨️
باکو:خواستم بگم کی وقت داری نفله؟

اووو مای گادددد
سریع نوشتم: اوهههه ، چیه نکنه میخوای دعوتم کنی سر قرار💃
باکو: نه خیرم نفلههه!
آیکو:پس چرا میپرسی؟🗿😶‍🌫️
باکو: خب.‌ شاید حالا تو اسمشو بزاری قرار نفلهه

آیکو: اوکی امروز وقت دارم پادشاه قلبم( 🗿😂💔)
باکو: این چرت و پرتا چیه مینویسیی آخه نفلهه!
بعدشم دوباره نوشت: پس بگو ساعتت چند؟

آیکو: عامم... دو ساعت دیگه خوبه نفله؟
باکو: نفله تیکه کلام منه نفلهه🔪🔪🔪
آیکو: خیل خب حالا.. چته نفله!

بعدشم پیام نداد ولی بعد چند دیقه گفت ۲ ساعت دیگه برم پارک فلان فلان جا
.....






دوستان ساعت دو عه و من اصلا خوابم نمیاددددد، پس گفتم پارت بدم🗿👍🏻

کامنت بزارید
خدافظظ🧸💫
دیدگاه ها (۱۰)

فقط یک دوست معمولی پارت 6کاغذ رو برداشتم و پشتش نوشتم:«منشی‌...

پارت۸

پارت۲۶

پارت ۳۰

این فیکه که اسم ندارد . پارت ۳

پارت ۵۷

پارت ۱۲

چند پارتی کوکییی🍪🤎میدونم دوسم داری☁️💕درخواستی🥹🫶🏻این دیگه بای...

ات ویوداشتن بهم میپریدن منم به کتفم گرفتم ماشین جونگکوک بردا...

#تصور #درخواستیموضوع: "برگشتن نیکا به ایران:)" ارسلان: از او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط