چشم مهتاب

.
درمیان‌ چشم تو مهتاب وشب افتاده است
همچوشعری بر لبانت یک‌‌غزل افتاده است
بی‌نظیری‌ درلطافت همچو شب بو در بهار
مستی‌ و در یاد من، فکر لبت افتاده است
خفته‌‌ای پاییزِ من زیباتراز خواب‌تو چیست
ای که از فکر تـو آتش در تنم افـتاده است
در خزان برگ‌‌ها باران چه غـوغا کـرده بود
حیف‌کوی‌عشق در تاریک‌شب افتاده است
ای قـرار چشـم بیـمارم بمـان، بی من مرو
تا که بر راه تو این دل‌ بی‌قرار افتـاده است
درسکوت شب مرا با شعر بی پایان بخوان
تاکه‌ بینی صبح در آغوش‌من افتاده است
در میان کوچه باغ در بیت اشعارش «ندا»
جسم‌بیمارش زهجران‌روی‌خاک‌افتاده‌است
#سروده_های_عاشقانه
دیدگاه ها (۶)

### پارت دوازدهم: طوفان پیش از نبردنور کم‌نورِ چراغ‌های کافه...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

پارت ۲۰ — بعد از آن شبسه ماه گذشت.یورا دیگر آن دختر سردرگم ر...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p77..............صبح، قلعه آروم‌تر از هم...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم 1۴

💗 قولی که شکستیسه روز از شبی که همه‌چیز بین ا.ت و جیمین تغیی...

پارت: 22 (بخش2) **زاویه دید: زین**تایلر سعی کرد خودش رو از چ...

★سکوت....p²(۲ ماه بعد)جیهوپ:اعصابم به شدت خورد بود...تمام پر...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

Forbidden love①④رینا: دختر نمی‌خوای حرف بزنی؟ سه‌روزه نشسته‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط