{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓
𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2
𝙋𝙖𝙧𝙩:9

"روز بعد،نیویورک"

آفتاب صبحگاهی به داخل اتاق می‌تابید.

کیم از قبل بیدار بود و با بالا تنه لخت به پسرک غرق در خواب خیره بود.

دوباره آن حس آشنا.
که در اتاق زده شد و با شدت باز شد.

عموی تهیونگ،سونگوو آنجا ایستاده بود.

با تن خیس, زخمی و لباس های خاکی..

÷بی لیاقت

کیم با دیدن عمویش خشک زد،ترس تمام وجودش را فرا گرفت.

+ ع..عمو..

÷پدر و مادرت ازت خیلی شاکی شدن، ما بهت اعتماد کردیم تا تنها جئون رو نابود کنی..و تو..

نفس های آهسته پسر حالا تند شده بود.

کیم دست جونگکوک را گرفت که ناگهان..

÷بهش دست نزن!!!

تهیونگ ترسید و دست پسر را رها کرد.

+ تو واقعی نیستی‌..واقعی نیستی‌..

÷نا امیدمون کردی، ته..نا امیدمون کردی..

+ عمو بس کن! من عاشقشم!

÷تو ضعیفی..ضعیف تر از هوسوک،پدر و مادرت هیچکدوم از این بابت خوشحال نیستند

+ متاسفم..متاسفم..

÷به قولت عمل کن...یا قبول کن که یک کیم واقعی نیستی‌

و ناگهان سونگوو با چاقو به سمت کیم حمله ور شد!
دیدگاه ها (۳۳)

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:10-تهیونگ! تهیونگ بیدار شو!با صدای جونگ...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:11سرمای هوا به صورتش میخورد.زمستان نزدی...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:8 "همان شب،نیویورک"هوای تازه شهر به پوس...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:7با صدای زنگ خوردن لحظه عاشقانه شان قطع...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:6تهیونگ تار موی مشکی ای که روی پیشانی پ...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:13دستان پسرک یخ زد.با قدم های لرزان سمت...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:5^دوباره دارم همون کارو باهاش میکنم،هیو...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:4با وارد شدن پرستار حرف مرد کامل نشد.؛ب...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:3بعد کلی بحث بالاخره تهیونگ توانست پسر ...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:73کیم با عصبانیت وارد ماشین شد و یونگی هم سوار ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط