{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🎀💕•عشق لجباز•💕🎀

🎀💕•عشق لجباز•💕🎀
#part_21


#طاها

از پاساژ اومدیم بیرون و رفتیم سوار ماشین شدیم
عع گوشیامونو جا گذاشتیم تو ماشین ک:/
گوشیمو نگاه کردم دیدم ۵۸تا میسکال داشتم ترسیدم فک کردم اتفاقی افتاده
سریع زنگ زدم شکیب
طاها:سلاممم داداششش چیشددده (داد)
شکیب:سلام و زهرررر مار کدوم قبرستونین شماها (داد)
طاها:خب چیشددده
شکیب :چیزی نشده دیر کردین نگران شدیم کجا رفتین
طاها:اومدیم خرید
شکیب:زود بیاین خدافظ
دی دی دید
وا چشه این ☹️

#رها
اومدم دیدم ۴۵تا میسکال دیدم همش فریاله
پووووف
زنگ زدم بهش
فریال:کدوم گوری تو هاااا نمیگی ما مردیم از نگرانی از دو ساعت پیش چهار سال پیر شدم حداقل میری بمیری خبر بده کی بیام رو خرماهات نارگیل بپاشم لباس چی بپوشم وای خدا لعنتت کنه
رها:وای فریال نفس بکش ما داریم میایم چیزی لازم ندارین؟
فریال:چیزی لازم نداریم؟ اصلا هیچی نداریم برید خرید کنین بیاین

پوووووف باشه باو

رها:طاها
طاها:جونم عع یعنی بله😁
رها:باید بریم خرید واسه ویلا
طاها:اوه باشه
طاها جلوی به فروشگاه وایستاد و از ماشین پیاده شدیم

ادامه دارد ... •📕❤•

حمایت کنید💋🖤
#لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره
دیدگاه ها (۱)

Love youپارت دوازدهمسرم بدجور درد میکرد بزور چشمامو باز کردم...

پارت ۱۶ فردای اون روز، حدود ساعت چهار عصر، صدای زنگ گوشیم او...

𝓹𝓪𝓻𝓽۴۶ــویو فروشگاه ات و سومین تو فروشگاه کلی اسکل بازی در آ...

رمان

رمان هکر کوچولوی من پارت دوم

پارت ۳۱🌧️ ویو آتبا هیون‌وو داشتم می‌رفتم سمت کلاس که صدای ته...

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:8 تو یه چشم به هم زدن آخر هفته رسید.با مادرم به س...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط