عشق ممنوعه
پارت(۱۱)
میدونم لایکا ۸ نشده ولی گذاشتم ...
اسلاید پسر: هاول برای بیرون
اسلاید دختر: سونگ جو برای بیرون
هاول:
داشت میومد نزدیک و داشت حرف میزد که یهو...
غش کرد
هاول: ماشیننن اماده کنننن(تو همین حالت سونگ جو بغلشه) (عربده)
پرش به زمان بیمارستان:
دکتر:شما دقیقا کیه ایشون میشید؟
هاول:رییی... همسرش هستم !
دکتر:اقای محترم خانمتون ..خطر خیلی بزرگی رفع کردن واقعا احتمال مرگ شدید بود...
هاول:باید چی بشه(با ترس)
دکتر:این بیماریه....(یه چیزی فرض کنید ) طوریع که حمله عصبی وقتی اتفاق بیوفته یا به بدن فشار وارد بشه این اتفاق میوفته. بهتر باهاش وقت بگذرونید جشن برید .. چون ممکنه...ممکنه
هاول:ممکنه؟(عصبی ولی با ترس)
دکتر:ایشون فوت کنن
هاول:باشه من مراقبشم کیع مرخص میشه؟..(لبخند)
دکتر:به هوش بیاد میتونیدببریدش
هاول: باشه بازم ممنونم...
پرس به زمان به هوش اومدن سونگ جو:
سونگ جو:
سرم گیج میرفت .. سرم بهم وصل بود و یه دست یه دست سرد دست گرمم گرفته بود اون اون..
شایلین بود!
هاول کو اون کجا البته خوب معلومه من براش مهم نیستم...!
سونگ جو:هاول کو؟
شایلین:بیرونه..
سونگ جو : زحمت نداده بیاد داخل
شایلین:رفته داروت بگیره کوچولو
سونگ جو: اه واقعا براش مهمم ؟بعدشم من کوچولو نیستم!
هاول:
از دارو خونه قرصاشو گرفتم رفتم دنبالش که خواستم وارد اتاق بشم شنیدم ..
سونگ جو:هاول کو؟
شایلین:بیرونه
سونگ جو:زحمت نداده بیاد داخل
شایلین:رفته داروت بگیره کوچولو
سونگ جو: اه واقعا براش مهمم ؟بعدشم من کوچولو نیستم!
شایلین:راستش ارباب واسه همه اینطوری نیست ولی تو کوچولو دوست داره!
سونگ جو:ولی خیلی هوله (نا اینجا دست سونگ جو تو دست شایلین بود و شایلین دستش نوازش میکرد)
شایلین:نمیدونم..
سونگ جو:باشه بابا اصلا همه بد رئیس تو خوب
شایلین:(خنده)
هاول:
دیگه نتونستم تحمل کنم ! واردش شدم با لحنی عصبی گفتم
هاول:سونگ جو پاشو بریم
سونگ جو:بریم شایلین دستم بگیر بلند بشم!
شایلین:باشه (که یه هو هاول بغلش کرد و بردش بیرون)
هاول: من با سونگ جو کار دارم با ماشین میرم خونه از اونور میرم جایی تو به کارا رسیدگی کن شایلین خان(عصبی)
شایلین:باشه بابا غیرتی نکردمش که(در گوشش)
سونگ جو:
عصبی مهربون شده بود جذاب بود و خوش هیکل تو این فکرا بودم که گفت:
هاول: نظرت چیه؟ بریم شهر بازی بعد بریم دریا قدم بزنیم بعد بریم بار؟
سونگ جو:باشه ولی بار؟(نمیدونه کجاع)
هاول:میریم میبینی فضول
پرس بعد حاضر شرن هر دو:(عکساش گذاشتم)
هاول:من حاضرم بریم ...
وایی من نیستم وایسا ... الان شدم..
بریم
هاول: جذاب شدی لیدی ..(دستش گذاشت دور کمرش)
سونگ جو: واقعا !باشه بریم ولی یه شرط
هاول: چه شرطی؟(خنده ولی گیج)
سونگ جو: قبل اینکه بریم بار اول بیام خونه باشه؟
هاول : خب باشه وایی !بیا بریم (لبش بوسید و سونگ جو هم همراهی کرد.)
پرش به بعد شهر بازی :
شرط: ۱۲ لایک ۳ کامنت.
میدونم لایکا ۸ نشده ولی گذاشتم ...
اسلاید پسر: هاول برای بیرون
اسلاید دختر: سونگ جو برای بیرون
هاول:
داشت میومد نزدیک و داشت حرف میزد که یهو...
غش کرد
هاول: ماشیننن اماده کنننن(تو همین حالت سونگ جو بغلشه) (عربده)
پرش به زمان بیمارستان:
دکتر:شما دقیقا کیه ایشون میشید؟
هاول:رییی... همسرش هستم !
دکتر:اقای محترم خانمتون ..خطر خیلی بزرگی رفع کردن واقعا احتمال مرگ شدید بود...
هاول:باید چی بشه(با ترس)
دکتر:این بیماریه....(یه چیزی فرض کنید ) طوریع که حمله عصبی وقتی اتفاق بیوفته یا به بدن فشار وارد بشه این اتفاق میوفته. بهتر باهاش وقت بگذرونید جشن برید .. چون ممکنه...ممکنه
هاول:ممکنه؟(عصبی ولی با ترس)
دکتر:ایشون فوت کنن
هاول:باشه من مراقبشم کیع مرخص میشه؟..(لبخند)
دکتر:به هوش بیاد میتونیدببریدش
هاول: باشه بازم ممنونم...
پرس به زمان به هوش اومدن سونگ جو:
سونگ جو:
سرم گیج میرفت .. سرم بهم وصل بود و یه دست یه دست سرد دست گرمم گرفته بود اون اون..
شایلین بود!
هاول کو اون کجا البته خوب معلومه من براش مهم نیستم...!
سونگ جو:هاول کو؟
شایلین:بیرونه..
سونگ جو : زحمت نداده بیاد داخل
شایلین:رفته داروت بگیره کوچولو
سونگ جو: اه واقعا براش مهمم ؟بعدشم من کوچولو نیستم!
هاول:
از دارو خونه قرصاشو گرفتم رفتم دنبالش که خواستم وارد اتاق بشم شنیدم ..
سونگ جو:هاول کو؟
شایلین:بیرونه
سونگ جو:زحمت نداده بیاد داخل
شایلین:رفته داروت بگیره کوچولو
سونگ جو: اه واقعا براش مهمم ؟بعدشم من کوچولو نیستم!
شایلین:راستش ارباب واسه همه اینطوری نیست ولی تو کوچولو دوست داره!
سونگ جو:ولی خیلی هوله (نا اینجا دست سونگ جو تو دست شایلین بود و شایلین دستش نوازش میکرد)
شایلین:نمیدونم..
سونگ جو:باشه بابا اصلا همه بد رئیس تو خوب
شایلین:(خنده)
هاول:
دیگه نتونستم تحمل کنم ! واردش شدم با لحنی عصبی گفتم
هاول:سونگ جو پاشو بریم
سونگ جو:بریم شایلین دستم بگیر بلند بشم!
شایلین:باشه (که یه هو هاول بغلش کرد و بردش بیرون)
هاول: من با سونگ جو کار دارم با ماشین میرم خونه از اونور میرم جایی تو به کارا رسیدگی کن شایلین خان(عصبی)
شایلین:باشه بابا غیرتی نکردمش که(در گوشش)
سونگ جو:
عصبی مهربون شده بود جذاب بود و خوش هیکل تو این فکرا بودم که گفت:
هاول: نظرت چیه؟ بریم شهر بازی بعد بریم دریا قدم بزنیم بعد بریم بار؟
سونگ جو:باشه ولی بار؟(نمیدونه کجاع)
هاول:میریم میبینی فضول
پرس بعد حاضر شرن هر دو:(عکساش گذاشتم)
هاول:من حاضرم بریم ...
وایی من نیستم وایسا ... الان شدم..
بریم
هاول: جذاب شدی لیدی ..(دستش گذاشت دور کمرش)
سونگ جو: واقعا !باشه بریم ولی یه شرط
هاول: چه شرطی؟(خنده ولی گیج)
سونگ جو: قبل اینکه بریم بار اول بیام خونه باشه؟
هاول : خب باشه وایی !بیا بریم (لبش بوسید و سونگ جو هم همراهی کرد.)
پرش به بعد شهر بازی :
شرط: ۱۲ لایک ۳ کامنت.
- ۱۰.۱k
- ۰۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط